📋 خلاصه مقاله:
جنیفر هالند درباره نقش هارکورت در سریال «Peacemaker» و چالشهای احساسی و مبارزاتی او صحبت میکند. او به رابطه پیچیده هارکورت با کریس و مبارزاتش با نازیها در فصل دوم اشاره دارد و تجربهاش با تیم بدلکاری را شگفتانگیز توصیف میکند.
جنیفر هالند، ستاره سریال «Peacemaker»، درباره سفر عاشقانه هارکورت و لذت صحنههای مبارزهاش میگوید: «من توانستم کتاب “نبرد من” را به صورت یک نازی پرتاب کنم».
هشدار: این داستان شامل افشای جزئیات از قسمت هفتم فصل دوم سریال «Peacemaker» است. این سریال اکنون در HBO Max در حال پخش است.
پس از اخراج از موقعیت بالای خود در A.R.G.U.S، امیلیا هارکورت (جنیفر هالند) از جهانی که به نظر میرسد او را رها کرده است، ناامید است. این ناامیدی حتی پس از کمک او به نجات بشریت از تسخیر شدن توسط بیگانگان پروانهمانند نیز ادامه دارد. فصل اول به جذابیت رو به رشد بین هارکورت و کریست اسمیت (جان سینا) اشاره داشت. اما فصل دوم به پیامدهای بین این دو و تأثیر آن بر اطرافیانشان میپردازد.
کشف دستگاه انتقال به بعد دیگر
وقتی کریس دستگاهی را کشف میکند که به او اجازه میدهد به بعد دیگری منتقل شود، خود را در حال عاشق شدن با نسخهای متفاوت از هارکورت مییابد. این نسخه در یک واقعیت جایگزین، زمین X، زندگی میکند. در آنجا، او به عنوان یک قهرمان آمریکایی بسیار مورد احترام است.
در قسمت ششم، حقیقت درباره بُعد دیگری که کریس در آن آرامش یافته، آشکار میشود. این بُعد جایگزین، دنیایی است که اگر نازیها در جنگ جهانی دوم پیروز شده بودند، چگونه میبود. در این دنیا، هیچ اقلیتی اجازه وجود ندارد. هنگامی که بچههای خیابان یازدهم درها را بین ابعاد باز میکنند تا کریس را پیدا کرده و او را به خانه بازگردانند، هارکورت با احساساتش نسبت به او دست و پنجه نرم میکند. او مجبور میشود با همه چیزهایی که از آنها فرار کرده بود، روبرو شود.
هالند با ورایتی درباره اعترافات اتاق بازجویی هارکورت و کریس صحبت کرد. او همچنین دلیل تلاش هارکورت برای کشتن کیث (دیوید دنمن) در لحظات پایانی قسمت هفتم و مبارزه با نازیها در فصل دوم را توضیح داد.
چقدر زود در فرآیند پیشتولید از اتفاقات فصل دوم هارکورت مطلع شدید؟
آیا با جیمز گان، خالق سریال و همسرتان، درباره آن صحبت کردید یا او این موضوع را به عنوان یک راز نگه داشت؟
من به طور طبیعی رابطه نزدیکی با جیمز دارم و او نکات مختلفی از داستان را با من به اشتراک میگذارد. او داستان را با من مرور میکند. از بسیاری از اتفاقات داستان هارکورت زود مطلع شدم، اما نه همه چیز. گاهی اوقات جیمز برخی چیزها را نزد خود نگه میدارد زیرا میترسد چیزی در فرآیند نوشتن تغییر کند. از همان ابتدا، او طرحهای اولیهای از سریال داشت که کاملاً متفاوت بودند. ما در مورد رابطه هارکورت با ریک فلگ جونیور و اینکه این رابطه منشأ نفرت عمیق او نسبت به پیسمیکر در فصل اول بود، صحبتهای اولیهای داشتیم.
در طول این فصل، هارکورت در دو صحنه مبارزه مهم قرار میگیرد. در قسمت اول، او در یک بار با گروهی از مردان درگیر میشود. سپس در قسمت هفتم، او با A.R.G.U.S که در بُعد خود به عنوان نازیها شناخته میشوند، مبارزه میکند. فیلمبرداری این صحنهها چگونه بود؟
این صحنه بسیار متفاوت است، مانند صحنه دعوای بار. ما هفتهها تمرین کردیم و واقعاً خستهکننده بود. دو روز سخت بود، اما با بهترین هماهنگکنندگان بدلکاری و مبارزه، زمان فوقالعادهای داشتم.
احساسات در دعوای بار
دعوای بار به شدت احساسی بود، زیرا چیزهایی درباره هارکورت وجود دارد که هنوز کاوش نکردهایم و در آن خشونت بیرون میآید. صحنه مبارزه در A.R.G.U.S. [در قسمت ۷]، وقتی وارد صحنه شدم، فهمیدم که باید یک دنباله مبارزه را یاد بگیرم که قبلاً هرگز یاد نگرفته بودم.
تجربه با تیم بدلکاری
خوشبختانه، با تیم بدلکاری، آنها قبلاً با من در چندین مبارزه دیگر قبل از این قسمت کار کرده بودند، بنابراین میدانستم چه انتظاری داشته باشم. خیلی سرگرمکننده بود، زیرا توانستم یک “نبرد من” را به صورت یک نازی پرتاب کنم. واقعاً شگفتانگیز بود.
کریس و هارکورت بالاخره در اتاق بازجویی فرصتی پیدا میکنند تا درباره احساساتشان صحبت کنند. در اینجا، کریس عشقش را به هارکورت اعتراف میکند. هارکورت نمیتواند این احساس را به او بازگو کند، اما میتوان فهمید که تمام احساساتی که نسبت به او دارد در طول فصل نشان داده شده است. او به طور فعال تلاش میکند تا کریس را به بُعد خودشان بازگرداند.
او نمیخواهد دیگران بدانند که انواع احساسات را تجربه میکند. او هنوز نمیخواهد کریس بداند که چقدر آسیبپذیر است و واقعاً درونش چه میگذرد. ما به عنوان انسانها در بیان احساساتمان مشکل داریم، زیرا همیشه آنها را سرکوب میکنیم و به خودمان اجازه نمیدهیم که روزانه احساساتمان را تجربه کنیم. به همین دلیل است که او در زندگیاش در حال حاضر با مشکل مواجه است. او به خود اجازه نمیدهد که هیچ احساسی را تجربه کند. به نوعی، او با این وضعیت مواجه است که باید اکنون به او بگوید یا او برنخواهد گشت. با این حال، هنوز نمیتواند به او بگوید که واقعاً چه احساسی دارد.
اگر از دیدگاه هارکورت به آن نگاه کنیم، او در واقع همان چیزی را میگوید که کریس میخواهد بشنود. با این حال، نمیتواند آن سه کلمهای را که کریس انتظار دارد، بیان کند. او به اندازه کریس نمیتواند احساساتش را بهخوبی نشان دهد. او با خود فکر میکند: “آیا کافی نیست که میگویم میخواهم به خانه برگردی؟ من تا این بعد دیگر آمدهام تا بگویم که میخواهم برگردی.” او نیاز دارد که این را بشنود، اما نمیتواند. این صحنهای است که جیمز بهخوبی نوشته است. من زمان فوقالعادهای برای اجرای آن صحنه با جان داشتم، زیرا او در طول فیلمبرداری بسیار حاضر و در دسترس بود.
در این لحظه، او احساس میکند که تسلیم شده است. آنها تا به حال از دستگیری او جلوگیری کردهاند و او بارها خود را به خطر انداخته است، به ویژه با شغلش. او نه تنها از خودش دست کشیده، بلکه خود را برای بقیه تیم قربانی کرده است.
او با این سوال در ذهن خود مواجه است که از اینجا به بعد چه خواهد کرد. کریس برای همه مسئولیت را به عهده گرفته است. آیا همه آنها فقط میخواهند بایستند و ببینند که شاید بتوانند در آینده آن را درست کنند؟ او کمی وحشتزده است، زیرا نمیتواند باور کند که همه چیز را کنار گذاشته است. حتی با اینکه همه چیزهایی را که در اتاق بازجویی از او خواسته بودند به او داده است.
پاسخ به سوالات پایانی
بسیاری از سوالات در قسمت پایانی پاسخ داده میشوند. قسمت پایانی سوالات بیشتری را برای پاسخگویی در آینده مطرح میکند.




