📋 خلاصه مقاله:
جون اسکوئیب، بازیگر ۹۵ ساله، در فیلم “النور بزرگ” به کارگردانی اسکارلت جوهانسون، نقش برجستهای ایفا میکند. این فیلم کمدی و درام احساسی درباره هولوکاست، داستان زنی را روایت میکند که با هویتسازی جدید، به مرکز توجه تبدیل میشود.
بازیگر ۹۵ ساله در یک کمدی پرحرف و در عین حال درام احساسی درباره هولوکاست، نقشی برجستهتر از همیشه ایفا میکند.
جون اسکوئیب به آلن آرکین زنانه تبدیل شده است. او ۹۵ ساله است، اما در صفحه نمایش، با زمانبندی دقیق یک فرد مسن که درک او از جهان بیزمان است، دیالوگهای خود را ارائه میدهد. او با شادی حقیقتگویی بمبافکنانه، مخاطبان را مجذوب میکند.
ستاره شدن در فیلم «نبراسکا»
پس از سالها دزدیدن صحنهها به صورت مخفیانه، اسکوئیب در فیلم «نبراسکا» اثر الکساندر پین در سال ۲۰۱۳ به یک ستاره تبدیل شد. این فیلم ترکیب رفتار مادربزرگانه و شوخطبعی بیرحمانه او را به نیرویی محبوب تبدیل کرد.
نقشهای جدید و موفقیتهای اخیر
سال گذشته، او اولین نقش اصلی خود را در فیلم «تلما»، یک کمدی اکشن، بازی کرد. اکنون چهره ماهگونه و شاداب او دوباره در فیلم «النور بزرگ»، اولین فیلمی که توسط اسکارلت جوهانسون کارگردانی شده است، در مرکز توجه قرار گرفته است.
این فیلم در هر معنایی یک مدعی جدی برای فصل جوایز است. به طور کامل از زبان تند و شجاعت بیپرده شخصیت اسکویب بهره میبرد. علاوه بر این، تلاشی است برای نفوذ به عمق احساسات شخصیتی که از شوخیهایش به عنوان سلاح استفاده میکند. آیا ذکر کردم که این فیلم همچنین یک درام احساسی درباره هولوکاست است؟
وقتی برای اولین بار با النور مورگنشتاین، که ۹۴ ساله و هنوز پرانرژی است، آشنا میشویم، او در اتاق خوابی که با دوست قدیمیاش، بسی (ریتا زوهار)، در آپارتمانی در فلوریدا به اشتراک میگذارد، بیدار میشود. صبح جمعه است و آنها در حال انجام مراسم هفتگی خود هستند: سفری به سوپرمارکت.
ماجراجوییهای النور در سوپرمارکت
شاید این خیلی دراماتیک به نظر نرسد، اما با النور به ندرت لحظهای کسلکننده وجود دارد. او به هر کسی نظر خود را میدهد، حتی وقتی که نظر دوستانهای نیست. وقتی او و بسی به بخش شیشههای ترشی بازار میرسند و متوجه میشوند که برند کوشر مورد علاقهشان موجود نیست، النور فرصت را غنیمت میشمارد تا یک پسر انبار که کاملاً گیج است و نمیداند چگونه به آنها کمک کند، را سرزنش کند. این که او آگاهی دارد تا او را به عنوان یک زومر بیخبر به چالش بکشد، خندهدار است. همچنین این واقعیت که اسکوئیب جملاتش را طوری بیان میکند که انگار مونولوگ افتتاحیه برنامه گفتگوی خودش است.
فیلمنامه “النور بزرگ” نوشته توری کامن، از طنزهای سیتکام کم نمیگذارد. این هم یک مزیت و هم یک عیب است. نمیتوان انکار کرد که النور به عنوان یک شخصیت، بازی میکند. او به اسکویب فرصتی میدهد تا نقش مادربزرگ با نگرش خاص خود را به نمایش بگذارد. اما همیشه متوجه هستید که فیلم سعی دارد از شما خنده بگیرد.
شخصیتهای فیلم و بازیگران
بسی یک بازمانده هولوکاست است. او یکی از آن لهجههای اروپای شرقی قدیمی را دارد. شخصیتی که با یک شانه بالا انداختن “وای بر من” همراه است. او و النور به گونهای معرفی میشوند که انگار دو نخود در یک غلاف جامعه بازنشستگان یهودی هستند. اما این موضوع ما را به فکر فرو میبرد. جون اسکویب بازیگر فوقالعادهای است. اما در “النور بزرگ” او دقیقاً مانند یک یهودی از برانکس به نظر نمیرسد. فیلم در ابتدا اینگونه القا میکند.
با این حال، توضیح خوبی برای این موضوع وجود دارد. داستان فیلم این است که بزی، که برای دههها همدم النور بوده، به طور ناگهانی میمیرد. النور هرگز به تنهایی زندگی نکرده است، بنابراین به نیویورک سیتی نقل مکان میکند تا در آپارتمان دخترش، لیزا (جسیکا هکت)، و نوهاش، مکس (ویل پرایس)، در سمت شرقی شهر زندگی کند. در این نقطه است که مشخص میشود «النور بزرگ» تنها یک سیتکام ساده نیست. این فیلم به بررسی راز هویت النور میپردازد.
راز هویت النور
النور به لیزا میگوید: «موهایت را کوتاه کردهای، میبینم. قبلاً بیشتر دوست داشتم.» این جملهای است که به النور — و در واقع به کمدی جون اسکوئیب — یک لبه ضد اجتماعی میدهد. النور فقط تیزبین نیست؛ او در مورد آنچه فکر میکند میتواند بگوید، مشکلات مرزی دارد. او کمتر برای ارتباط برقرار کردن صحبت میکند و بیشتر برای سرگرم کردن خودش. و همین بیپروایی است که او را به دردسر میاندازد.
در مرکز یهودیان منهتن، جایی که لیزا فکر میکند مادرش میتواند زمانی را بگذراند و دوستانی پیدا کند، النور وارد گروهی از افراد میشود که به صورت دایره نشستهاند. مشخص میشود که این گروه حمایتی برای بازماندگان هولوکاست است. یک فرد معمولی ممکن است بلند شود و برود یا شاید بخواهد گوش دهد. اما هیچکدام از این گزینهها النور را راضی نمیکند، زیرا او نیاز دارد که در مرکز توجه باشد.
بنابراین، او شروع به گفتن داستانی میکند که از لهستان آمده و این اتفاق برایش افتاده است. ما متوجه میشویم که او در حال ساختن هویتی جدید برای خود است. او داستان بزی را تعریف میکند و آن را به عنوان داستان خود جا میزند. و البته، این کار را به شکلی جذاب انجام میدهد.
نینا (ارین کلیمن)، دانشجوی روزنامهنگاری از دانشگاه نیویورک، برای نوشتن مقالهای برای یکی از کلاسهایش در گروه حضور دارد. داستان النور او را تحت تأثیر قرار میدهد و او میخواهد النور را در مقالهاش معرفی کند. از آنجا که النور به همراهی نیاز دارد، با نینا ارتباط برقرار میکند. این یک کلیشه استاندارد فیلمهای دوستانه است. اگر شکی در این نیست که چقدر «النور بزرگ» اغلب به نظر میرسد که از یک پردازشگر فیلمنامهنویسی بیرون آمده است، به این تصادف ۱۰۱ توجه کنید: در فلوریدا، النور و بسی به راجر (چویتل اجیوفور)، یک خبرنگار خوشتیپ تلویزیون کابلی، علاقهمند بودند. معلوم میشود که راجر پدر نینا است که به تازگی بیوه شده است.
آمادگی برای عمومی شدن داستان النور
اکنون شرایط برای عمومی شدن داستان جعلی هولوکاست النور بسیار آماده است.
اینکه کسی داستان بقای دوست صمیمیاش در زمان جنگ را به خود اختصاص دهد، به وضوح غیرقابل دفاع است. با این حال، به طرز عجیبی فکر میکنم که “النور بزرگ” برای وفاداری به جسارت آن فرضیه، باید کمدی آن را بیشتر تیز میکرد.
با این حال، یوهانسون در حالی که کارگردانی را به طور کاملاً کارآمد انجام میدهد، لحن صحنههایش را تیز نمیکند. او همه چیز را به شکلی جدی و نسبتاً خنثی در یک مسیر داستانمحور نگه میدارد و اسکویب به عنوان کارت وحشی او عمل میکند.
به عنوان نینا، ارین کلیمن دارای هوش و ذکاوتی است که با غمی که از مرگ مادرش ناشی شده، آمیخته شده است. “النور بزرگ” بسیار میخواهد فیلمی درباره غم و اندوه باشد. به ما میگوید که غم و اندوه در هسته فریب النور قرار دارد – غم از دست دادن بسی، غمی که نمیتوانست تحمل کند.
به همین دلیل او این کار را انجام داد! اما حدس بزنید چه؟ من حتی برای یک لحظه هم این را باور نکردم. نه وقتی که جون اسکویب اینقدر از اینکه مرکز توجه باشد لذت میبرد.




