📋 خلاصه مقاله:
کیانو ریوز و الکس وینتر، بازیگران فیلمهای «بیل و تد»، نمایش «در انتظار گودو» را با کارگردانی جیمی لوید به برادوی میآورند. این نمایش درباره دو مرد است که منتظر گودو هستند و به عنوان تمثیلی از دین و سیاست دیده میشود. ریوز و وینتر به دوستی و تجربههای خود در این نمایش میپردازند.
آنها با ناپلئون و سقراط جشن گرفتند، رباتهای قاتل از آینده را ناکام گذاشتند و حتی مرگ را فریب دادند. اکنون کیانو ریوز و الکس وینتر، که در سه فیلم «بیل و تد» در چهار دهه نقش جوانان بیخیال را بازی کردند، نمایش دوستانه خود را به برادوی میآورند.
اما به جای تلاش برای ساختن یک آهنگ راک که بتواند بشریت را متحد کند، ریوز و وینتر در حال گذراندن وقت هستند. آنها منتظرند تا شخصیت مرموز ساموئل بکت بتواند در «در انتظار گودو» ورود بزرگی داشته باشد.
«بیل و تد فیل در اتاق هستند»، وینتر میگوید و به ارتباطی که مردم با این دو ستاره دارند اشاره میکند. «کیانو و من در طول سالها نقش آنها را بازی کردهایم، اما ما بیشتر از آن هستیم. ما همچنین خارج از دوربین دوستانی هستیم و زندگی و رابطه خودمان را داریم. ما همیشه به بازی بیل و تد به شکلی واقعی و صادقانه نزدیک شدهایم. ما آنها را به عنوان شخصیتهای کارتونی نمیدیدیم و سعی داریم همین رویکرد را به این نمایش بیاوریم.»
آمادهسازی برای اجرای پیشنمایش
ریوز و وینتر کمتر از ۲۴ ساعت تا اولین اجرای پیشنمایش خود فاصله دارند. تجربهای که ریوز با ظاهری خسته آن را «وحشتناک اما هیجانانگیز» توصیف میکند. این نتیجه بیش از سه سال آمادهسازی است. در طی این مدت، بازیگران کلاسهای دلقکبازی شرکت کردند و به مطالعه بوتو پرداختند. همچنین با محققان بکت مشورت کردند و آرشیوهای دانشگاه ریدینگ را که مجموعه نمایشنامهنویس در آن نگهداری میشود، بررسی کردند.
«نمایش میتواند در نحوه تولید بسیار مصنوعی شود و شما فقط آنجا ایستادهاید»، وینتر میگوید. او ادامه میدهد: «گاهی اوقات بازیگران در حالی که منتظر پایان آن مکثهای طولانی هستند، بیحرکت میشوند و گاهی اوقات بسیار خشک میشود. بنابراین ما باید هر کاری که میتوانستیم انجام دهیم تا از این وضعیت جلوگیری کنیم.»
ایده احیای «در انتظار گودو»
این ریوز بود که ایده احیای «در انتظار گودو» با وینتر را مطرح کرد. ریوز به یاد میآورد: «من تحت تأثیر الهام قرار گرفتم و بلافاصله با الکس تماس تصویری گرفتم.»
همکاری با جیمی لوید
این دو نفر به سرعت تصمیم گرفتند جیمی لوید، کارگردان برجسته بریتانیایی که به خاطر احیای رادیکال آثار مختلف از «خیانت» هارولد پینتر تا «بلوار غروب» اندرو لوید وبر شناخته میشود، را برای زنده کردن نمایش به کار بگیرند. آنها در بابو، یک رستوران ایتالیایی دنج نزدیک پارک واشنگتن اسکوئر که به نخبگان منهتن پاستای خانگی سرو میکند، ملاقات کردند.
لوید به یاد میآورد: «همه آنقدر هیجانزده بودند که کیانو و الکس را خوشآمد بگویند که مدام غذاهای بیشتری میآوردند تا جایی که میز پر شد.» او ادامه میدهد: «و سپس کیانو در وسط این رستوران کوچک بلند شد و شروع به اجرای اولین صحنه کرد که در آن استراگون سعی میکند چکمهاش را درآورد. او روی زمین میغلتید و بکت را زنده در وست ویلیج اجرا میکرد.»
شدت بیپروایانه در اجرای نمایش
این نشاندهنده شدت بیپروایانهای است که این دو دوست به یکی از نمایشهای معروفاً دشوار برای تفسیر و اجرا میآورند.
تاریخچه و اهمیت «در انتظار گودو»
اولین بار در سال ۱۹۵۳ به صحنه رفت، «در انتظار گودو» درباره دو مرد (ولادیمیر و استراگون) است که وقت خود را با گفتوگو و فلسفهبافی میگذرانند. آنها به امید اینکه کسی به نام گودو بالاخره ظاهر شود و نجاتشان دهد، منتظر میمانند. در طول سالها، «در انتظار گودو» بارها احیا و بازآفرینی شده است. نسلهای مختلفی از بازیگران با این نمایش اسرارآمیز که به عنوان تمثیلی از دین سازمانیافته، سیاستهای جنگ سرد و گاهی سادومازوخیسم دیده میشود، دست و پنجه نرم کردهاند.
ریوز میگوید: «رویکرد ما این بوده که بگوییم، بیایید این را به عنوان یک نمایش جدید در نظر بگیریم. بیایید ماندالای شنی گذشته را بپاشیم، مثل اینکه این یک متن کاملاً جدید است.» او با دستهایش دانههای ریز را از بین میبرد.
نقشهای استراگون و ولادیمیر
در ابتدا، ریوز پیشنهاد داد که این دو شبها به صورت متناوب نقشهای استراگون و ولادیمیر را بازی کنند. اما لوید آنها را از پذیرفتن این چالش منصرف کرد. او میگوید: «ایده حفظ کردن کل نمایشنامه برای هر کسی به نظر میرسید که کار بزرگی باشد.»
انتخاب نقشها و دوستی بازیگران
در عوض، ریوز نقش استراگون، شخصیت سادهتر و رنجکشیدهتر از این دو، را بر عهده گرفت. وینتر به ولادیمیر، شخصیت فرماندهتر و پرحرفتر، پرداخت. لوید که معتقد است داستان درباره دوستی است، بازیگران را تشویق کرد تا به رابطه خودشان بپردازند. پیوندی که نه تنها از طریق کارشان در مجموعه «بیل و تد» بلکه از طریق پیشرفت در هالیوود با هم شکل گرفته است.
«ما هر دو اکنون در دهه شصت زندگیمان هستیم. هر دو زندگی زیادی را تجربه کردهایم، خوب و چالشبرانگیز. همه اینها به نمایش آورده میشود.» وینتر میگوید.
نه وینتر و نه ریوز چندان اهمیتی نمیدهند که آیا مخاطبان بلیت میخرند با این انتظار که لحظات خوش بیل و تد را تجربه کنند. در عوض، با اگزیستانسیالیسم آزاردهنده بکت مواجه شوند.
«هر چیزی که آنها را به تئاتر بیاورد.» ریوز میگوید.




