📋 خلاصه مقاله:
مدی فیلیپس درباره تجربه چالشبرانگیز فیلمبرداری صحنههای غیرانسانی شخصیت کیت در سریال «Gen V» صحبت میکند و به همدلی عمیق با ماری اشاره دارد. او از تیم حرفهای و فضای امن برای اجرای صحنههای آسیبپذیر قدردانی میکند.
مدی فیلیپس، بازیگر سریال «Gen V»، درباره قسمت «افشاگرانه» و «غیرانسانی» شخصیت کیت صحبت میکند. او همچنین به «همدلی عمیق» با افشای بزرگ ماری اشاره دارد.
هشدار: اسپویلر: این داستان شامل اسپویلرهایی برای فصل ۲، قسمت ۵ سریال «Gen V» است که اکنون در آمازون پرایم ویدئو در حال پخش است.
خلاصهای از قسمت این هفته
قسمت این هفته سریال «Gen V» با عنوان «بچهها خوب نیستند» به راحتی میتوانست «فرار از المیرا» نامیده شود. داستان این قسمت حول تلاش ماری (جاز سینکلر) و دوستانش برای نجات کیت (مدی فیلیپس) از اعماق مرکز نگهداری سوپهای شرور میچرخد.
کتی به خاطر برنامهای که برای افشای سایفر (هامیش لینکلیتر) در قسمت چهارم طراحی شده بود، قربانی میشود. ماری نمیتواند تحمل کند که کتی در المیرا گیر افتاده است. در حالی که جردن (لندن تور/درک لو) و اما (لیزی برادوی) حاضرند این موضوع را رها کنند و به تمام کارهای وحشتناکی که کتی برایشان به ارمغان آورده اشاره میکنند، ماری اصرار دارد که نمیتوانند بگذارند کتی همان چیزی را تجربه کند که آنها در جایی که آندره (چنس پردومو) مرد، تجربه کردند. در غیر این صورت، آنها بهتر از دشمنانشان در ووت نیستند.
آنها به او میرسند و او از تلاشهایشان بسیار سپاسگزار است. اما سپس همه آنها گرفتار میشوند. کتی سپس به موقعیت واکنش نشان میدهد و فرار نهایی آنها را تسهیل میکند. حتی سم (آسا جرمن) نیز در طول راه به آنها میپیوندد.
ورایتی با فیلیپس درباره فیلمبرداری این قسمت و چگونگی پایان آن صحبت کرد. این پایان نه تنها شامل دیدار دوباره ماری و خواهرش آنابث است، بلکه صحنهای را نشان میدهد که در آن ماری از قدرت فوقالعادهاش برای بازگرداندن خواهرش به زندگی پس از کشته شدن توسط سایفر در المیرا استفاده میکند. این موضوع بر روی کِیت و گروه اسپینآف “پسران” تأثیر میگذارد.
تجربه فیلمبرداری صحنههای چالشبرانگیز
فیلمبرداری صحنههایی که در آن کِیت به عنوان مجازات برای کاری که در قسمت چهارم انجام داد، توسط سایفر به المیرا فرستاده میشود، چگونه بود؟ او مجبور است لباسهایش را درآورد، تحت بازرسی بدنی قرار گیرد و به شدت توسط نگهبانان مورد برخورد فیزیکی قرار گیرد.
من هرگز کاری روی صفحه نمایش انجام نداده بودم که به این شکل آشکار باشد. خوشبختانه، بسیار سپاسگزارم برای تیمی که داریم. همه آنها نه تنها در کار خود فوقالعاده ماهر هستند، بلکه ما را واقعاً راحت میکنند. همیشه از اینکه تیم قبل از رسیدن بازیگران به صحنه حضور دارند و با انرژی بینظیر خود کار میکنند، شگفتزده میشوم. آنها به زیبایی فضا را تنظیم میکنند. این مهم است که وقتی صحنههای آسیبپذیر را انجام میدهید، احساس امنیت کنید تا بتوانید کاملاً تسلیم شوید. احساس کردم که بسیار مورد توجه و احترام قرار گرفتم، زیرا هرگز چنین کاری نکرده بودم. منظورم این است که مجبور بودم در جاهایی نوار بزنم که قبلاً هرگز نوار نزده بودم. اما چیزی که واقعاً جالب است، این است که چقدر سریع در آن شرایط بیحس میشوید.
در ابتدا، غدد فوق کلیوی من فعال شده بودند و سیستم عصبیام واقعاً تحریک شده بود. سپس متوجه شدم که به دنبال لباسها یا هماهنگکننده صمیمیت نیستم که بیاید و وقتی آنجا ایستادهام، لباس خوابم را به من بدهد.
احساسات غیرانسانی
چیزی که در این مورد جالب است این است که به یاد دارم احساس میکردم نه مثل یک زن، نه مثل یک انسان، که این بسیار تکاندهنده بود. شما به نوعی تبدیل به چیزی با پوست میشوید. این واقعاً جالب است وقتی به این فکر میکنید که کیت چه احساسی داشته است — نه تنها در المیرا، بلکه اکنون که دستش منفجر شده و اکنون که این منگنهها در سرش قرار گرفتهاند.
تجربه بازیگری و احساسات
زیرا حتی به عنوان یک بازیگر، واقعاً متوجه شدم که چقدر این احساس غیرانسانی به من میدهد. این نشان میدهد چقدر ما با داشتن بدنی سالم و توانایی بیدار شدن و احساس اینکه میتوانید خود را به شکلی خاص درآورید تا با هر هویتی که تصمیم گرفتهاید در زندگیتان با آن هماهنگ شوید، چقدر خوشبخت هستیم.
تجربه حسهای آسیبپذیری خام و همچنین بیحسی سریع واقعاً جالب بود. این تجربه به من در اجرایم کمک کرد. زیرا شما از یک طرف خط شروع میکنید. حالت وحشت و احساس آسیبپذیری در حالت بقا است. سپس آن حالت بقا تغییر میکند و شما در طرف دیگر قرار میگیرید. شما بیحس و بیتفاوت میشوید و اینگونه میتوانید احساسات را جدا کنید. من قطعاً احساس میکنم که از این بیحسی و بیتفاوتی در اجرایم استفاده کردم. واقعاً احساس نکردم که تا پایان نیاز به بازیگری زیادی داشته باشم.
لحظات پایانی و نجات آنابت
در لحظات پایانی، ماری، کیت، جردن و اما برای نجات خواهر کوچک ماری، آنابت، میروند. این پس از آن است که ماری متوجه میشود او هنوز زنده است و در المیرا گرفتار شده است. اما وقتی میرسند، آنابت روی زمین خونریزی کرده و مرده است. ماری از قدرتهایش برای احیای بدن آنابت استفاده میکند، در حالی که بقیه با شگفتی نگاه میکنند. فکر میکنید کیت در طول همه اینها چه احساسی داشت، پس از اینکه توسط تیم نجات داده شد؟
در آن روز تصمیم گرفتم که همدلی و همدردی زیادی برای ماری وجود داشته باشد. فکر میکنم کیت پر از قدردانی بود که آمدند و او را پیدا کردند. او قلب ماری را میشناسد و میداند که همه به روشهای خودشان سعی کردهاند کار درست را انجام دهند. هیچکس اینجا نقش یک شرور را بازی نمیکند.
حتی با اینکه ماری دستش را از دست داد و همه چیز، او بیشتر از هر کسی میداند که اتفاقات به خاطر جایی که دیدگاههای ما هدایت میشوند رخ میدهند. چه به خاطر تواناییاش در شنیدن افکار باشد یا فقط شناخت شخصیت ماری، او میداند که این لحظه بسیار بزرگی برای ماری بود که خواهرش را پیدا کند. او از زمینه این وضعیت آگاه است. او نمیدانست خواهرش برای مدت طولانی کجا بوده است.
با دانستن اینکه چه احساسی دارد که یک خواهر یا برادر ناپدید شود و این تقصیر شما باشد، فکر میکنم این لحظهای بزرگ از همدلی عمیق و واقعاً احساس برای او بود. کیت نوعی لحظه پیوند مخفی با ماری داشت، حتی اگر ماری در آن لحظه به او فکر نمیکرد.
این مصاحبه به صورت ویرایش شده و خلاصه ارائه شده است.




