Image

بررسی فیلم «Babystar»: شورش فرزندان اینفلوئنسرها در درام آلمانی جذاب و ناپخته

📋 خلاصه مقاله:

فیلم «Babystar» به کارگردانی یوشا بونگارد، داستان خانواده‌ای اینفلوئنسر را روایت می‌کند که زندگی‌شان به نمایش گذاشته شده است. این فیلم با نقدی بر مصرف‌گرایی و سطحی‌نگری، به چالش‌های نوجوانی و بحران هویت در دنیای مجازی می‌پردازد.

اولین فیلم بلند یوشا بونگارد با نگاهی به خانواده‌ای که زندگی خود را به صورت آنلاین می‌گذرانند، جذابیت خاصی دارد. با این حال، فیلم به اندازه کافی از سطح مصرف‌گرایی که آنها را گرفتار کرده است، فراتر نمی‌رود.

گفتن چیزی عمیق درباره افراد سطحی کار دشواری است. این مشکلی است که «Babystar» هرگز به طور کامل از آن عبور نمی‌کند. اولین فیلم داستانی یوشا بونگارد بر تنها فرزند یک خانواده اینفلوئنسر تمرکز دارد. ظاهر عمومی از کمال خانگی آن‌ها شروع به ترک خوردن می‌کند. این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که او به چشم‌انداز ورود یک خواهر یا برادر جدید واکنش نامناسبی نشان می‌دهد.

خانواده سامرز یک خانواده هسته‌ای هستند که در خانه‌ای فوق‌مدرن و شاید کمی بی‌روح زندگی می‌کنند. همه چیز در این خانه بدون شک توسط تولیدکنندگانی که به دنبال تأیید آن‌ها هستند، فراهم شده است. این خانواده در ملکی محصور در حومه شهر زندگی می‌کنند که به ندرت به نظر می‌رسد آن را ترک کنند.

زندگی والدین و دخترشان

والدین چهل ساله، استلا (بئا بروکس) و کریس (لیلیوم لووالد) ظاهراً از زمانی که زوجی بدون فرزند بودند، خود را به بازار عرضه کرده‌اند. فیلم‌های شبه‌آرشیوی در سایتشان این موضوع را نشان می‌دهد. هر مرحله از زندگی دخترشان لوکا (مایا بونس)، از زمان بارداری تا وضعیت فعلی ۱۶ سالگی، به‌طور کامل با جهان به اشتراک گذاشته شده است.

این سه نفر به نظر می‌رسد که به طور محبت‌آمیزی به هم وابسته‌اند. با این حال، یک حس نمایشی عجیب در همه چیز وجود دارد. از آیین‌های مشترک مراقبت از خود گرفته تا نحوه‌ای که می‌گویند “دوستت دارم”، انگار که یک عبارت کلیشه‌ای را تکرار می‌کنند. وقتی لوکا شب بی‌خوابی دارد، به جای شمردن گوسفند، نام محصولات مراقبت از پوستی را که احتمالاً برای تبلیغ آن‌ها پول گرفته‌اند، تکرار می‌کند.

دیدار با بت‌ها

فیلم با بازدید سه کودک که از دیدار با بت‌های خود هیجان‌زده‌اند آغاز می‌شود. به نظر می‌رسد که آن‌ها جایزه‌ای در یک مسابقه برده‌اند تا این دیدار را داشته باشند. در حالی که خانواده سامرز ژست‌های طبیعی به خود می‌گیرند و ارزش‌های الهام‌بخش را اعلام می‌کنند، سوالات مهمانان جوانشان نشان می‌دهد که پیام‌های متفاوتی را دریافت کرده‌اند. آن‌ها می‌خواهند درباره وزن، ثروت، برندهای لباس، تمایل به جراحی زیبایی و غیره بدانند. به یکی از این سوالات، مادر با بی‌تفاوتی پاسخ می‌دهد: “افراد واقعاً زیبا نیازی به اصلاح ندارند.”

والدینی که بیشتر به برنامه‌های تناسب اندام و پروفایل‌های شبکه‌های اجتماعی خود مشغول هستند، به نظر نمی‌رسد با بزرگسالان دیگری به جز تماس‌های حرفه‌ای تعامل داشته باشند.
ورنا آلتنبرگر در یک صحنه به عنوان مدیرعامل یک شرکت هوش مصنوعی ظاهر می‌شود که آواتارهایی از اعضای خانواده برای فروش تجاری ایجاد می‌کند. وقتی از لوکا پرسیده می‌شود، او شانه بالا می‌اندازد و می‌گوید که «وقت برای دوستان ندارد»، چه برسد به یک دوست‌پسر. با این حال، دنیای بسته‌ای که به آن عادت کرده است، زمانی که مادرش درباره یک خواهر یا برادر کوچک‌تر احتمالی با او صحبت می‌کند، دچار تغییر می‌شود.

بحران وجودی نوجوان در مواجهه با احتمال “خاص نبودن” دیگر، محرک اصلی روایت است که در میانه داستان به اوج می‌رسد. شورش او به شکل ترک خانه و رفتن به هتلی است که در آنجا مدیریت را تهدید می‌کند تا اتاق لوکسی به او بدهند. او به کارمند پذیرش که به همان اندازه دست و پا چلفتی است (ماکسیمیلیان موندت) پیشنهادهای صریح می‌دهد. همچنین، یک “آزمایش خانوادگی فوق‌العاده” انجام می‌دهد که در آن اساساً طرفدارانش را امتحان می‌کند تا ببیند آیا مایل به پذیرش او هستند یا خیر. در همین حال، والدینش به شدت تلاش می‌کنند تا این شکاف را از مخاطبانشان پنهان کنند.

بازیگران به طور تحسین‌برانگیزی متعهد هستند. بونس که شباهت زیادی به ریس ویترسپون نوجوان دارد، به عنوان نوعی نوزاد آزمایشگاهی رسانه‌ای ظاهر می‌شود. او از بیرون کاملاً شکل گرفته، اما توسعه داخلی‌اش به دلیل عدم مواجهه سالم با واقعیت افراد عادی مختل شده است. در یک نقطه، یکی از شخصیت‌های فرعی او را “بی‌روح” می‌نامد. این قضاوتی سختگیرانه اما نه کاملاً نادرست است.

ما قرار است همزمان از وضعیت لوکا لذت ببریم و تحت تأثیر قرار بگیریم. اما حتی در چارچوب این فرضیه، بونگارد که قبلاً مستندی با زاویه مشابه به نام “Pornfluencer” یا “Verified Couple” ساخته بود، به همراه هم‌نویسنده‌اش نیکول روترز، بر روی سطحی بیش از حد خنثی باقی می‌مانند. آنها نه به اندازه کافی از شخصیت‌هایشان لذت می‌برند و نه به اندازه کافی عمیق می‌پردازند تا ما را به آنها علاقه‌مند کنند.

به قهرمان داستان ما یک همراز به نام جوی اوولو داده می‌شود. اما ماهیت علاقه آن زن و رابطه‌شان همچنان مبهم باقی می‌ماند. وقتی لوکا در پایان تصمیم می‌گیرد جهشی تحول‌آفرین انجام دهد تا خواهر یا برادر جدیدش را از همان تربیت تحت نظارت که خودش داشت نجات دهد، تأثیر زیادی ندارد. فیلم بیش از حد محتاط است و به وضوح آسیبی که تصمیمات والدینش بر او وارد کرده را نشان نمی‌دهد.

شباهت‌های «بیبی‌استار» با «نمایش ترومن»

به نوعی، «بیبی‌استار» مانند نسخه‌ای از «نمایش ترومن» در عصر اینفلوئنسرها است. اگرچه با فراز و نشیب‌هایی که آنقدر هموار شده‌اند که هیچ احساسی به ما دست نمی‌دهد. خنده و اشک دو احساسی هستند که در اینجا بیش از حد افراطی هستند تا به آن‌ها دسترسی پیدا کنیم.

با این حال، اگرچه “Babystar” به عنوان یک پرتره نسبتاً ملایم و نرم از یک پدیده فرهنگی مشکوک به پایان می‌رسد، اما همچنان به اندازه کافی صیقل‌خورده و با سرعت مناسب است تا توجه را جلب کند. تمامی مشارکت‌های طراحی به خوبی مفهوم زندگی‌هایی را که تقریباً به طور کامل برای مصرف‌گرایی زیسته می‌شوند، برجسته می‌کنند.

موسیقی و تأثیرات آن

موسیقی کُرال اثیری یوناس وگلر به ما یادآوری می‌کند که این افراد ظاهراً خوب و جذاب، با این حال به اندازه گونه‌های عجیب و غریب در قفس باغ وحش مصنوعی هستند.

بررسی فیلم «Babystar»: شورش فرزندان اینفلوئنسرها در درام آلمانی جذاب و ناپخته