📋 خلاصه مقاله:
فیلم “The Souffleur” به کارگردانی گاستون سولنیکی، با بازی ویلم دفو، داستان مدیر هتلی را روایت میکند که با تغییرات اجتنابناپذیر مواجه است. این فیلم با کمدی سیاه و پرترههای لطیف، به بررسی از دست دادن و تنهایی میپردازد.
فیلمساز آرژانتینی، گاستون سولنیکی، در ویلم دفو الهامبخشی عجیب و غریب یافته است. دفو نقش مردی مغرور را بازی میکند که نمیخواهد پذیرای پیشرفت اجتنابناپذیر باشد.
فیلم جدید گاستون سولنیکی به نام “The Souffler” مانند آثار قبلی او جذاب و متغیر است. در اینجا داستانی ساده وجود دارد: مدیر هتلی متوجه میشود که محل کارش به زودی دیگر وجود نخواهد داشت. اما فیلمساز آرژانتینی از این داستان برای ایجاد تأملی گستردهتر درباره دنیای در حال تغییر استفاده میکند. این داستان از طریق وینیتهای کوتاه درباره مدیر هتل و کارکنانش روایت میشود. همکاری بین سولنیکی و ویلم دفو، یک کمدی سیاه و تاریک که در سبک و محتوا تأثیرگذار است، به طور کامل لذتبخش است.
وقتی لوسیوس (ویلم دفو) متوجه میشود که هتل اینترکنتیننتال در وین، که دههها مدیریت آن را بر عهده داشته، به یک آرژانتینی (با بازی سولنیکی) فروخته شده و به زودی بازسازی خواهد شد، شوکه و خشمگین میشود. هرچه بیشتر به آن فکر میکند، شاید کمی هم غمگین میشود. او در عمق وجودش میفهمد که از دست دادن این ساختمان باشکوه، اگرچه کمی فرسوده، نشانهای از چیزی بزرگتر است. هتل، به عنوان نمادی از یک شهر، یک کشور، حتی یک قاره، در خطر فراموشی قرار دارد. دیگر مهمانانی که در پیست نزدیک آن اسکیت کنند، وجود نخواهد داشت. دیگر کوکتلهای ویژهای که در بار مجلل آن سرو شوند، وجود نخواهد داشت. دیگر سوفلههایی که به آن میزهای پوشیده از پارچه سفید در رستورانش راه پیدا کنند، وجود نخواهد داشت.
از سوی دیگر، اگر سوفلههایی که از آشپزخانه بیرون میآیند نشانهای باشند، هتل اینترکنتیننتال وین واقعاً باید روزهایش به شماره افتاده باشد. این غذا به عنوان یک استعاره برای افول یک هتل چند دههای به این بزرگی، هم ساده و هم شاعرانه است. همین امر در مورد قطعاتی از روال روزمره که سولنیکی نمونهبرداری میکند نیز صدق میکند.
جنگ بیفایده لوسیوس دافو
اگرچه لوسیوس دافو در نهایت جنگی بیفایده و مضحک علیه توسعهدهنده خارجی مذکور به راه میاندازد، اما «The Souffleur» (که با همکاری جولیا نیمن نوشته شده) واقعاً به مسائل مربوط به طرح و داستان نمیپردازد. این فیلم به جزئیاتی علاقهمند است که از دست دادن و تنهاییای که لوسیوس نمیتواند از آن فرار کند را به تصویر میکشد.
فیلمبردار پرتغالی، روی پوکاس، که فیلمهایی همچون «Grand Tour»، «Frankie»، «Zama» و «The Ornithologist» را فیلمبرداری کرده است، پرترههای بافتدار و لطیفی از شخصیتها خلق میکند. این پرترهها در برابر مناظر زیبا قرار میگیرند و آنها را احاطه و گسترش میدهند. پوکاس با نگاه دقیق خود به دافو و هتل اینترکانتیننتال با قابهای ثابت و مطالعهشده، مخاطبان را تشویق میکند تا به فضاهایی که لوسیوس در آنها زندگی میکند، توجه کنند.
چه زمانی که او در حال پاشیدن آب بر روی یخپهنه است، چه زمانی که تنها در رستوران بهخوبی چیدهشده نشسته است یا در حال بازی شطرنج با دخترش (لیلی سن) بر روی پشتبام است، این توجه به وضوح دیده میشود. با پیشرفت فیلم، لوسیوس به آرامی شروع به از دست دادن هرگونه جایگاهی میکند. هتلی که به نظر میرسد سریعتر از آنچه که او میتواند برای ارزش تاریخی، چه برسد به مالی، آن استدلال کند، به آشفتگی میافتد.
ویلم دافو که مدتها مشتاق همکاری با این فیلمساز آرژانتینی بود، به وضوح از فرصت ایجاد این همکاری بهرهمند شد. صحنههای مشترک آنها، جایی که لوسیوس و فاکوندو نمیتوانند با یکدیگر صحبت کنند، از خندهدارترین صحنههای فیلم هستند. زیرا اولی اسپانیایی صحبت نمیکند و دومی انگلیسی نمیداند. این صحنهها به وضوح نشان میدهند که این دو به نوعی کیمیاگری نادر دست یافتهاند. به طوری که با عبور از مرزهای فرهنگی و زبانی، مطالعهای بر شخصیتها ایجاد کردهاند. هرچه بیشتر از زبان و داستان فاصله میگیرد، منحصر به فردتر میشود.
«Souffleur» بازتابی از سولنیکی در اوج تواناییهایش است. این فیلم او را به عنوان صدایی منحصر به فرد در عرصه فیلمسازی تثبیت میکند. لوسیوس در یکی از بسیاری از صداگذاریهای فیلم میگوید: «من نظم را دوست ندارم؛ بینظمی را هم دوست ندارم. من ترکیبی از هر دو را دوست دارم.» او به خوبی میتواند رویکرد سولنیکی را توصیف کند.
ساختار و روحیه فیلم
ویگنتهایی که فیلم را تشکیل میدهند، همزمان به دقت سازماندهی شده و در عین حال دارای روحیهای بداههپردازانه هستند. یک دوخت غریزی وجود دارد که صحنههای متعدد آن را به هم پیوند میدهد. این فیلم به پایانی دلخراش میرسد که نه با ناله و نه با انفجار، بلکه با آهی از آسودگی به پایان میرسد. سولنیکی فیلمی زیرکانه و لغزنده خلق کرده است که مانند لبخند بازیگر اصلیاش، به طور همزمان خندهدار و ویرانگر است.




