Image

نقد «Two Pianos»: گذشته یک نوازنده در ملودرام پرشتاب Arnaud Desplechin

📋 خلاصه مقاله:

فیلم “دو پیانو” به کارگردانی آرنود دسپلچین با بازی فرانسوا سیویل و شارلوت رمپلینگ، ملودرامی پرشور از عشق، خیانت و هنر است. داستان با برخورد غیرمنتظره دو عاشق سابق آغاز می‌شود و با پیچیدگی‌های احساسی و روابط معلم و شاگرد ادامه می‌یابد.

فرانسوا سیویل و شارلوت رمپلینگ در آخرین اثر کارگردان فرانسوی نقش‌آفرینی می‌کنند. این اثر به طور مداوم و با هرج و مرج سرگرم‌کننده است. با این حال، هرگز به بهترین فرم او نزدیک نمی‌شود.

چند دقیقه پس از شروع فیلم “Two Pianos“، دو عاشق سابق به طور غیرمنتظره‌ای در لابی باریک یک ساختمان قدیمی در لیون به هم برمی‌خورند. این دیدار پس از چندین سال جدایی رخ می‌دهد. در دنیای واقعی، چنین برخوردی می‌تواند به گفتگویی کوتاه و ناخوشایند منجر شود. شاید هم اشاره‌ای منفعلانه برای تأیید یا حتی بی‌توجهی سردی باشد. اما دنیای کارگردان فرانسوی آرنود دسپلچین بسیار پرحرارت‌تر از این است. مرد بلافاصله غش می‌کند و در حین سقوط، سرش به در آسانسور برخورد می‌کند. زن نیز به طور وحشت‌زده‌ای فرار می‌کند، گویی از صحنه جرم می‌گریزد.

ملودرام پرشور در اثر دسپلچین

ملودرام در آخرین اثر دسپلچین با چنان شدت بالایی آغاز می‌شود که ممکن است فکر کنید جایی برای کاهش ندارد. اما این داستان پرشور از هنر، اندوه، خیانت و عشق سوزان همچنان ادامه دارد و مخاطب را درگیر خود می‌کند.

روی استروئیدها همچنان به یافتن راه‌های جدید و خنده‌دار برای شگفت‌زده کردن ادامه می‌دهد.

احساسات قوی و داستان‌سرایی پرشور همواره از ویژگی‌های فیلم‌سازی دسپلچین بوده‌اند. این ویژگی‌ها به‌ویژه در روزهای اوج فیلم‌هایی مانند «پادشاهان و ملکه» (۲۰۰۴) و «داستان کریسمس» (۲۰۰۸) مشهود بودند. با این حال، او اخیراً این ویژگی‌ها را چندین درجه افزایش داده است.

بررسی فیلم‌های اخیر دسپلچین

آخرین فیلم داستانی او، درام رقابت خواهر و برادری با موضوع محارم «برادر و خواهر»، از همان ابتدا پر سر و صدا و بیش از حد بود. این فیلم به سرعت تأثیر منفی گذاشت. «دو پیانو» تقریباً به همان اندازه پرشور و با طرحی مضحک مانند فیلم قبلی‌اش است. اگرچه مخاطبان را کمی بیشتر به تئاتر خود دعوت می‌کند.

نقش‌آفرینی شارلوت رمپلینگ

حضور شگفت‌انگیز شارلوت رمپلینگ، در نقش یک شخصیت مقتدر و سرد، به مقابله با هرج و مرج احساسی که توسط شخصیت‌های جوان‌تر فیلم ایجاد شده، می‌پردازد. نتیجه احتمالاً توجه بیشتری از سوی مخاطبان بین‌المللی هنرهای نمایشی نسبت به چند اثر اخیر دسپلچین جلب خواهد کرد.

فرانسوا سیویل که به تازگی برای کاوش در قلمروهای مشابه در فیلم «قلب‌های تپنده» نامزد جایزه سزار شده بود، در اینجا نقش ماتیس را بازی می‌کند. ماتیس یک پیانیست کنسرت با استعداد است که چند سال گذشته را در توکیو به تدریس گذرانده است. در این مدت، به نظر می‌رسد که هم استعدادهای شگرف خود را استراحت داده و هم قلب خود را به روی احتمالات عاشقانه بسته است.

بازگشت به زادگاه و چالش‌های جدید

اکنون که به زادگاهش لیون بازگشته، توسط مربی سابقش النا (رمپلینگ) مأمور می‌شود تا در یک سری کنسرت‌ها با او دوئت کند. النا خود یک پیانیست مشهور است و قصد دارد این کنسرت‌ها آخرین اجراهایش باشند.

با نگاهی به چهره‌ی مصمم النا و حالت دهانش که مانند چاقو است، مشخص است که ماتیاس هرگز گزینه‌ای برای امتناع نداشته است. حتی اگر به دلایل مختلفی برای بازگشت به خانه و به مرکز توجه مردد باشد. رمپلینگ او را با نوعی حالت ایستاده و قاطعیت بی‌کلامی بازی می‌کند. این حالت، اعتماد به نفس مطلق در خود را به نمایش می‌گذارد و در عین حال آن را در دیگران نابود می‌کند.

آسیب‌پذیری پنهان

با این حال، پشت آن نگاه مستقیم و سوزان، آسیب‌پذیری بیشتری وجود دارد که او تمایلی به نشان دادن آن ندارد. آگاهی فزاینده‌اش از مرگ و میر خود، او را به ویژه ناراحت کرده است. او احساس می‌کند که کشف ستاره‌ای او در گذشته، بهترین سال‌های خود را هدر داده است.

تأثیر رابطه معلم و شاگرد

«دو پیانو» زمانی که بر روی ظرافت‌های حساس این رابطه‌ی همچنان محکم معلم و شاگرد متمرکز می‌شود، بیشترین تأثیر را دارد.

اما در اینجا اتفاقات زیادی در حال رخ دادن است. از جمله برخورد در لابی بین ماتیاس و زن مرموز بلوند، کلود (نادیا ترسزکیویچ) که بیش از همیشه یادآور ماریون کوتیار جوان است.

پیشینه داستان و شخصیت‌ها

طرح داستان در فیلمنامه دسپلشین و کامن ولکوفسکی شاید بیش از حد پراکنده باشد. هرچند به تدریج متوجه می‌شویم که کلود عشق قدیمی ماتیاس است. او اکنون با بهترین دوست سابق او، پیر (جرمی لوین) ازدواج کرده است.

به محض پردازش این اطلاعات، یک چرخش ناگهانی و سریع در روایت، کلود را دوباره به بازار عاشقانه بازمی‌گرداند. در این نوع ملودرام سرعتی، او قصد ندارد لباس‌های عزاداری خود را بیش از یک یا دو روز بپوشد. این اتفاق قبل از آن است که ماتیاس، که از قبل خسته و فرسوده است، در پارک به پسری جوان برخورد می‌کند. پسری که به طرز عجیبی شبیه به دوران کودکی خودش است. این کشف در ابتدا تهدید به یک چرخش فراطبیعی به سبک شیامالان می‌کند. هرچند یک توضیح منطقی کامل در انتظار است.

منطقی، یعنی در واقعیت کمی عجیب و غریب «دو پیانو»، جایی که هیچ تصمیم عجولانه‌ای گرفته نمی‌شود. در اینجا، کل جمعیت لیون به حدود دوازده نفر کاهش می‌یابد. یا با این سبک اپرای صابونی سطح بالا همراه می‌شوید یا نه. اما همه بازیگران با صداقت قابل توجهی به این هدف متعهد هستند.

از جمله ترشکیویچ، که به شکلی ناخوشایند با شخصیتی سبک‌سر و غیرقابل توضیح‌ترین در اینجا مواجه است. با وجود اصرارش بر اینکه «من نمی‌توانم مردان را دیوانه کنم، من جسارت لازم را ندارم.»

در اینجا لذت‌های فراوانی از هنر وجود دارد. پل گیلوهم، فیلمبردار، از تکنیک‌های دستی پرتحرک خود در اثر نامزد اسکارش “امیلیا پرز” استفاده می‌کند. هرچند که داستان عاشقانه را در رنگ‌های اشباع شده و پاییزی همیشگی لاک می‌زند. در همین حال، گرگوار هتزل، آهنگساز، خشم ارکسترال و مالیخولیایی را برای همراهی با برداشت‌های کلاسیک از باخ و شوپن به موسیقی متن اضافه می‌کند.

پایان‌بندی غیرمنتظره

تنها یک پایان‌بندی عجیب و غیرمنتظره از این الگوی پرشور جدا می‌شود. زیرا دسپلشین دقیقاً در لحظه‌ای نامناسب تصمیم می‌گیرد که به سادگی تغییر کند. چه خوب و چه بد، “دو پیانو” زمانی که به طور کامل نت‌های زیادی را می‌نوازد، بیشترین حس خود را دارد.

نقد «Two Pianos»: گذشته یک نوازنده در ملودرام پرشتاب Arnaud Desplechin