Image

نقد «یک نبرد پس از دیگری»: درخشش لئوناردو دی‌کاپریو و شان پن در چشم‌انداز مسحورکننده پل توماس اندرسون از آمریکا در حالت پلیسی

📋 خلاصه مقاله:

فیلم «یک نبرد پس از دیگری» به کارگردانی پل توماس اندرسون، با بازی دی‌کاپریو و پن، به موضوعات خودکامگی، انقلاب و ملی‌گرایی مسیحی می‌پردازد. این اثر ترکیبی از ژانرهای مختلف است و تصویری از جامعه‌ای در اسارت ارائه می‌دهد، در حالی که به انسانیت وفادار می‌ماند.

دی‌کاپریو و پن در کنار گروهی از بازیگران برجسته در فیلمی درباره خودکامگی، انقلاب و ملی‌گرایی مسیحی نقش‌آفرینی می‌کنند. این فیلم همچنین به داستان پدر و دختری می‌پردازد که از یکدیگر جدا شده‌اند.

«One Battle After Another»، فیلمی جدید و پرقدرت است که توسط پل توماس اندرسون نوشته و کارگردانی شده است.

در آمریکا که به یک دولت پلیسی فاشیستی تبدیل شده است، مهاجران به صورت گسترده دستگیر و در مراکز بازداشت قرار می‌گیرند. پلیس و ارتش به نیرویی اقتدارگرا و غیرقابل انعطاف تبدیل شده‌اند. در این میان، یک گروه مخفی از ملی‌گرایان مسیحی آینده را از یک اتاق ستاره‌ای برنامه‌ریزی می‌کنند. همچنین، گروهی از چریک‌های انقلابی تلاش می‌کنند با بمب‌گذاری‌های تصادفی و سرقت‌های بانکی رژیم را مختل کنند.

تحلیل فیلم «یک نبرد پس از دیگری»

«یک نبرد پس از دیگری» فیلمی است که به شدت به فوریت‌های کنونی می‌پردازد. این فیلم به شما لرزشی می‌دهد که همچنین یک زنگ بیدارباش است. با این حال، وقتی فیلم توصیف می‌شود، ممکن است به نظر برسد که در موضوعات دیستوپیایی خود بسیار تهاجمی است. این فیلم مانند یک تریلر-طنز آگاهانه و اغراق‌آمیز از جایی که امروز هستیم و ممکن است به کجا برویم، عمل می‌کند.

شگفتی “یک نبرد پس از دیگری” در این است که با دیدگاهی گسترده به خطر و اضطراب لحظه ما می‌پردازد. با این حال، این فیلم یک درام کاملاً زمینی و قابل ارتباط نیز هست. این اثر دارای وزن تماتیک است و اغلب به شکلی غیرمستقیم خنده‌دار می‌باشد. اما به هیچ وجه یک اثر آموزشی و پوچ‌گرایانه نیست. “یک نبرد پس از دیگری” تصویری از جامعه‌ای در اسارت ارائه می‌دهد. با این حال، فیلمی است که هرگز نبض انسانیت خود را از دست نمی‌دهد.

در ابتدا تصور می‌کنیم که قرار است شاهد یک حماسه اکشن ارتقا یافته از انقلاب در برابر رژیم باشیم. اندرسون مخاطب را به دیدگاه شورشیان می‌برد و ما را در غرور و تکبر سرکش پرفیدیا بورلی هیلز غرق می‌کند. او رهبر انقلابی است که توسط تیانا تیلور با نیشخندی هیپنوتیزم‌کننده از سرکشی بازی می‌شود. پرفیدیا با باب فرگوسن، یک متخصص تخریب با نام مستعار “گتو پت” که توسط لئوناردو دی‌کاپریو بازی می‌شود، در زندگی و انقلاب شریک می‌شود. هنگامی که آن‌ها به یک مرکز بازداشت مهاجران نفوذ می‌کنند و حمله‌ای را به نمایش می‌گذارند، فیلم آن را با تمام تصادفی بودن وجودی‌اش به تصویر می‌کشد. ممکن است از خود بپرسیم که این چگونه می‌تواند تأثیر زیادی بر یک دولت سرکوبگر و یکپارچه داشته باشد.

اینطور نیست. انقلابیون فیلم که خود را “فرانسوی ۷۵” می‌نامند، با لحن بی‌رحمانه و نگرش مشت در هوا ظاهر می‌شوند. این نگرش از اواخر دهه ۶۰ نماد رادیکالیسم درستکار بوده است. اما در “یک نبرد پس از دیگری”، اقدامات انقلابیون کاملاً خیالی به نظر می‌رسد. این اقدامات مانند یک انفجار کوچک از اختلال و یک حمله به آسیاب بادی دیکتاتوری است.

با این حال، فیلم ما را با این پرسش مواجه می‌کند: آیا آمریکا به سوی چنین آینده‌ای پیش می‌رود؟ اندرسون فیلم «یک نبرد پس از دیگری» را با الهام از رمان «واینلند» نوشته توماس پینچون در سال ۱۹۹۰ ساخته است. این رمان در دوران ریگان تنظیم شده بود. او فیلم را قبل از به قدرت رسیدن دونالد ترامپ در ژانویه ۲۰۲۵ تکمیل کرد. اما فیلم به عنوان پیش‌بینی آگاهانه‌ای از آنچه خودکامگی تحت اداره کنونی می‌تواند به آن منجر شود، ارائه شده است.

پیش‌بینی آینده‌ای تاریک

این فیلم تنها یک حدس و گمان سینمایی انتزاعی نیست. بلکه به گونه‌ای طراحی شده که به نظر برسد و احساس شود که کمی جلوتر از جایی است که اکنون در آن قرار داریم. از آنجا که «یک نبرد پس از دیگری» سعی دارد به طور بی‌رحمانه‌ای درباره چگونگی کارکرد یک دولت استبدادی واقعی باشد، انقلابیون در نهایت شانس زیادی ندارند. نبرد آنها علیه دولت موضوع اصلی فیلم نیست.

در عوض، فیلم یک مثلث عشقی عجیب و غریب از نوع چپ و راست را به تصویر می‌کشد. باب و پرفیدیا، یاغیان انقلابی به ظاهر “رمانتیک” هستند. سپس افسر ارتش ایالات متحده که موفق به دستگیری پرفیدیا می‌شود: سرهنگ استیون جی. لاک‌جاو. او با مدل موی نظامی خاکستری و کمی مو در بالا و یک نگاه سخت‌گیرانه، توسط شان پن بازی می‌شود. وقتی نام شخصیت را می‌شنویم (لاک‌جاو!

به نظر می‌رسد این صحنه به نوعی طنزآمیز و استعاری شبیه به “استرنج‌لاو” باشد. اما این فیلم “استرنج‌لاو” نیست. کلید شخصیت این است که پن، با پوستی چرمی و ویژگی‌های کشیده و نگاهی از ترس خاموش و جوشان، بازیگری بسیار بزرگ‌تر از آن است که لاک‌جاو را به صورت یک کارتون به تصویر بکشد.

او به این شخصیت مجموعه‌ای از آداب نظامی سخت و انرژی سرکوب‌شده‌ای می‌دهد که کمی ترسناک است. اما ما همچنین آسیب‌پذیری او را می‌بینیم که سخت تلاش می‌کند آن را پنهان کند. لاک‌جاو به پرفیدیا علاقه‌مند است و شب مخفیانه‌ای را با او می‌گذراند. او خود را در موقعیت جنسی منفعل قرار می‌دهد و نتیجه این رابطه مبهم این است که او باردار می‌شود.

پیامدهای اجتماعی و ایدئولوژیک

این تحول، موضوعی را به فیلم معرفی می‌کند که بیشترین تأثیر را دارد. اینکه حتی عناصر متضاد جامعه ما – جناح‌های ایدئولوژیک متخاصم، شهروندان با پیشینه‌های نژادی مختلف که در تقابل هستند – در واقع، در زیر همه این‌ها، عمیقاً و به طور جدایی‌ناپذیری به هم پیوسته‌اند.

ترکیب ژانرها در «یک نبرد پس از دیگری»

آیا «یک نبرد پس از دیگری» یک درام است؟ بله، اما نه به طور کامل. این فیلم درامی است که بر روی خط گسل شش‌ضلعی قرار دارد. در اینجا، درام، کمدی، تریلر، تمثیل، طنز و تراژدی اجتماعی-سیاسی به هم پیوند می‌خورند. این اثر همه این عناصر را به طور همزمان در خود دارد. به همین دلیل، حتی زمانی که اتفاقات بسیار پر زرق و برق هستند، نمی‌توانید آن را در ذهن خود به چیزی کمتر از سه بعد کاهش دهید.

سبک بصری و تاثیر احساسی

فیلم با کلوزآپ‌های بزرگ پر شده است که ما را با بازیگران به گونه‌ای صمیمی متصل می‌کند. این ارتباط همچنان ادامه دارد. اندرسون، با همکاری فیلمبردار مایکل بومن، سبک بصری‌ای را طراحی کرده که در جریان خود مسحورکننده است. تصاویر با جزئیات فراوان و حس تاریک دهه ۷۰ روغن‌کاری شده‌اند. هر شات شما را به جلو می‌برد و یک حرکت هیجان‌انگیز ایجاد می‌کند که ما را از نظر احساسی نیز به خود جذب می‌کند.

سرهنگ لاک‌جاو از پن که عاشق پرفیدیا است، حتی با وجود اینکه او نماینده همه چیزهایی است که او از آن‌ها متنفر است، به او لطفی می‌کند. او را به عنوان بخشی از برنامه حفاظت از شاهدان در یک حومه ناشناس مستقر می‌کند. اما پرفیدیا این وضعیت را نمی‌پذیرد و به مکزیک فرار می‌کند.

تغییرات پس از ۱۶ سال

فیلم سپس به ۱۶ سال بعد می‌پردازد. انقلاب در حال فروپاشی است و باب دی‌کاپریو، که زمانی یک شورشی مشهور بود، اکنون به یک فرد بی‌فایده و مصرف‌کننده مواد تبدیل شده است. او به طریقی نامنظم سعی می‌کند از دخترش ویلا مراقبت کند. ویلا با درخششی بی‌نظیر توسط چیس اینفینیتی بازی می‌شود.

اما یک نقشه شوم در جریان است. لاک‌جاو به باشگاه ماجراجویان کریسمس دعوت شده است. این سازمان مخفی از ناسیونالیست‌های سفیدپوست تشکیل شده که توسط بازیگرانی مانند تونی گلدویین و جیمز داونی به تصویر کشیده می‌شود. این گروه امتیازات بزرگی به اعضای خود می‌دهند. اما در عوض، خلوص نژادی را می‌طلبند. نام این گروه به وضوح طنزآمیز است. اما آیا آنچه که پشت درهای بسته آن‌ها می‌گذرد نیز طنزآمیز است؟ این به عهده تماشاگران است که تصمیم بگیرند.

چشم‌انداز دستور کار جدید

به نظر من، نحوه صحبت این مردان ترسناک بیش از حد به آنچه که در پشت صحنه در ساختار قدرت فعلی آمریکا در حال وقوع است، نزدیک است. این یک چشم‌انداز از دستور کار جدید است. هنگامی که لاک‌جاو، که حاضر است هر کاری برای پیوستن به آن‌ها انجام دهد، متوجه می‌شود که ممکن است آن‌ها از فرزند دو نژادی او خبر داشته باشند، نقشه‌ای برای ربودن به راه می‌اندازد. این نقشه نیمه دوم فیلم را به یک تریلر نجات با فوریت‌های پراکنده و هیجان‌انگیز تبدیل می‌کند. موسیقی مدرنیستی جانی گرینوود فیلم را مانند یک مترونوم تعلیق به جلو می‌برد.

دی‌کاپریو، با وجود اینکه بازیگر بسیار خوبی است، نقش مردان پیشرو با چهره‌ای جوان اما مسن را بارها بازی کرده است. اندرسون می‌داند که ویژگی‌ای که دی‌کاپریو را آزاد می‌کند، کمدی است.

نقش‌آفرینی دی‌کاپریو در کمدی

با بازی کردن نقش باب به عنوان یک معتاد بی‌هدف و گیج از دست دادن ایمانش، او دی‌کاپریو را انسانی‌تر می‌کند و یک اجرای عالی از او می‌گیرد. ما کاملاً با باب هم‌ذات‌پنداری می‌کنیم — شجاعت نادرست او، کارمای بازنده‌اش، و قهرمانی‌های ناامیدانه‌ای که در نجابت خراشیده‌اش ریشه دارد.

لحظه‌ای که بیشترین خنده را در فیلم به ارمغان می‌آورد، زمانی است که باب در حال تماس با باقی‌مانده‌های زیرزمینی شورشی است. او نمی‌تواند کلمه رمز پاسخ به “چه ساعتی است؟” را به یاد بیاورد. می‌توانید احساس کنید که چگونه ناامیدی فزاینده او از جزئی‌نگری‌های مقر شورشیان، نمایانگر دیدگاه فیلمساز از همه چیزهایی است که در فرهنگ بوروکراتیک لیبرال اشتباه پیش رفته است.

این صحنه ما را به باب، در لباس خواب چهارخانه و کلاه پشمی‌اش، پیوند می‌دهد. به ما نشان می‌دهد که او چه روحی ساده و معمولی است. او یکی از گروهی از شخصیت‌های غنی است. مانند بنسیو دل تورو که نقش مربی هنرهای رزمی با چشمان خواب‌آلود و زیرک را بازی می‌کند. او به یک انقلابی تبدیل شده است و در تلاش است تا رویای خود را در میان کابوس سیاسی حفظ کند.

تعقیب و گریز ماشین‌ها

در تعقیب و گریز ماشین‌های اوج فیلم، اندرسون خودروها را در حال حرکت بر روی تپه‌های بزرگراه فیلمبرداری می‌کند. این صحنه مانند چیزی از “نقطه ناپدید شدن” است که توسط میکل‌آنجلو آنتونیونی بازسازی شده است. می‌بینیم که باب برای دخترش تا آخر دنیا خواهد رفت.

«یک نبرد پس از دیگری» هشداری است از زندگی تحت حکومت استبدادی، برگرفته از آهنگ «زندگی در زمان جنگ» گروه Talking Heads. این فیلم همچنین تمثیلی پر از اکشن از چگونگی رسیدن ما به اینجا است. «تخلف» لاک‌جاو با پرفیدیا بورلی هیلز ما را به هم‌آمیزی پنهان نژادها که در بنیان آمریکا وجود داشت بازمی‌گرداند. این هم‌آمیزی به تجاوز سیستماتیک به زنان برده توسط صاحبان برده اشاره دارد.

جنبش ناسیونالیست سفیدپوست و انکار تاریخ

فیلم نشان می‌دهد که جنبش فعلی ناسیونالیست سفیدپوست تلاشی است برای جدا کردن سفیدپوستان و سیاه‌پوستان. این تلاش به عنوان راهی ابتدایی برای تظاهر به اینکه همه این‌ها هرگز اتفاق نیفتاده است، صورت می‌گیرد. این انکار چیزی کمتر از فانتزی اصلی نیست که آمریکا جدید راست‌گرای افراطی را به حرکت در می‌آورد.

انقلاب واقعی و امید به آینده

باب انقلاب را رها می‌کند تا دختر دورگه‌اش را نجات دهد. اما فیلم می‌گوید آنچه او انجام می‌دهد انقلاب واقعی است: یافتن خانواده‌ای که برای حفظ آن مبارزه می‌کنید. نگه داشتن سیاه و سفید در کنار هم، همان‌طور که مدت‌ها بوده‌اند. زنده نگه داشتن امید، در مواجهه با رژیمی که از خفه کردن امید به عنوان یک تاکتیک حکومتی استفاده می‌کند. فیلم می‌گوید که از این شورش روزمره، انقلابی بزرگ‌تر برخواهد خاست.

نقد «یک نبرد پس از دیگری»: درخشش لئوناردو دی‌کاپریو و شان پن در چشم‌انداز مسحورکننده پل توماس اندرسون از آمریکا در حالت پلیسی