📋 خلاصه مقاله:
مدلین پتچ درباره نقش خود در فیلم «غریبهها – فصل ۲» صحبت میکند و به چالشهای بازی در صحنههای پرتنش و خونین اشاره دارد. او کنترل خلاقانهای در پروژه دارد و به توسعه شخصیت مایا در سهگانه میپردازد. فیلم سوم به سوالاتی درباره ضدقهرمان میپردازد.
مدلین پتچ درباره بازی در فیلم «غریبهها – فصل ۲» صحبت میکند. او در حالی که با خون مصنوعی پوشیده شده بود، به پیچیدگیهای فیلم سوم اشاره میکند. او میپرسد: «واقعاً چه کسی ضدقهرمان است؟»
هشدار: این مقاله حاوی اسپویلرهای جزئی درباره فیلم “The Strangers – Chapter 2” است که اکنون در سینماها در حال اکران است.
ستاره فیلم “The Strangers – Chapter 2” مدلین پتچ در این فیلم نقش مهمی ایفا میکند و توانسته است با بازی خود توجه بسیاری را جلب کند. او با اجرای بینظیر خود، هیجان و ترس را به خوبی به بینندگان منتقل میکند.
او با بازیهای خود در سهگانه برنامهریزی شده، شایستگی خود را به عنوان ملکه جیغ ثابت کرده است.
فیلم دوم و نقش جدید بازیگر
فیلم دوم که اکنون توسط Lionsgate در سینماها اکران شده است، بازیگر را در حالی نشان میدهد که پس از ترس از شخصیتهای مرموز در فیلم اول، که بازسازی فیلم موفق ۲۰۰۸ است، کنترل بیشتری دارد. دنباله با زخمی شدن مایا (Petsch) در بیمارستان آغاز میشود، در حالی که او در حال عزاداری برای مرگ نامزدش در پایان «فصل ۱» سال گذشته است.
مبارزه مایا با قاتلان نقابدار
اما او نمیتواند برای مدت طولانی بهبود یابد، زیرا سه قاتل نقابدار تقریباً بلافاصله دوباره به دنبال او هستند. به جای فرار، مایا در نهایت تصمیم میگیرد که مقاومت کند و مبارزه کند.
گفتوگو با Petsch درباره فیلمبرداری و آینده
Petsch با Variety درباره زنده ماندن در فیلمبرداری شدید، چگونگی کنترل به عنوان تهیهکننده و فیلم سوم آینده که به سفر مایا پایان خواهد داد، صحبت کرد.
چگونه میتوانید احساسات بزرگی مانند فریاد زدن یا گریه کردن را جلوی دوربین به نمایش بگذارید؟
صادقانه بگویم، بخش زیادی از کار من قبل از رسیدن به صحنه انجام میشود. من زمان زیادی را با شخصیت در صفحه میگذرانم و واقعاً میسازم که او چگونه به موقعیتهای خاصی واکنش نشان میدهد. وقتی به صحنه میرسم و در آن موقعیت قرار میگیرم، هر چه از من بیرون میآید، همان است. فکر میکنم مهمترین چیز برای من این است که ذهنم را به عنوان مادلاین خالی نگه دارم وقتی که وارد شخصیت میشوم.
خیلی جالب است، زیرا وقتی برای فیلم اول مصاحبه میکردم، اصلاً این سوال را نمیپرسیدند. اما برای فیلم دوم، این سوال را خیلی شنیدم. این موضوع باعث شد متوجه شوم که سیستم کاهش استرس من خیلی ضعیف است. بعد از آن هیچ کاری نمیکنم، اما در طول آن فیلمها به سختی میخوابیدم. احتمالاً به همین دلیل است.
در بخش زیادی از فیلم، شما در خون و گل پوشیدهاید و برای نجات جان خود میدوید. با توجه به اینکه هالیوود خیلی روی جذابیت تمرکز دارد، آیا فیلمبرداری با تمرکز بر جنبهای متفاوت از فیزیک شما آزادکننده است؟
کاملاً درست است، وقتی که پذیرفته میشود. یادم میآید در صحنه میگفتند، “بیشتر خاک اضافه کن. بیشتر خون اضافه کن.” این تجربهای بسیار آزادانه بود. هیچکس به ظاهر من در این فیلم اهمیت نمیدهد. بلکه به این اهمیت میدهند که آیا من آنچه در فیلم میگذرد را به خوبی منتقل میکنم یا نه. این واقعاً جالب است. به عنوان یک هنرمند، این که به این شکل دیده شوم و نه به عنوان چیزی که به صورت فیزیکی اضافه شده، بسیار آزادکننده بود.
در یک لحظه، شما صحنهای وحشیانه دارید که برای زندگیتان با یک گراز مبارزه میکنید. آیا در مقابل یک بازیگر در لباس موکاپ بازی کردید، یا یک توپ تنیس یا فقط از تخیلتان استفاده کردید؟
خدای من، تصور کنید اگر یک توپ تنیس بود؟ در ابتدا به من گفتند که هیچ چیزی نیست. یادم میآید وقتی اولین بار به اسلواکی رسیدیم، پرسیدم، “چطور میشود چیزی مثل این را فیلمبرداری کرد؟” من هرگز در خواب هم چنین چیزی را انجام ندادهام. آنها گفتند، “فقط تو خواهی بود.” گفتم، “این نمیتواند درست باشد، این منطقی نیست.” بنابراین در نهایت آنها را متقاعد کردم که یک بازیگر موجودات استخدام کنند.
او در یک لباس موکپ نبود؛ او در نسخه سیاه آن لباسهای پرده سبز بود، اساساً یک لباس لاتکس سیاه. فقط سوراخهای چشمی باز داشت، اما او به عنوان حیوان عمل میکرد. او صداها را ایجاد میکرد و این بسیار مفید بود. واقعاً نمیدانم اگر مجبور بودم این کار را به تنهایی انجام دهم، چه میکردم، که این همان برنامه اصلی بود. بخشهایی وجود دارد که روی من قدم میگذارد و بدنم پایین میآید… اگر چیزی آنجا نبود، چطور میتوانستم این کار را انجام دهم؟
برای هر پروژه، شرایط متفاوت است. خوشبختانه، کارنامهام تا به حال نشان داده که هر بار به عنوان تهیهکننده در یکی از فیلمهای بزرگ استودیویی حضور داشتهام، این تجربه بسیار طبیعی بوده است. از من خواسته شده که بیایم و بازی کنم و سپس، وقتی در صحنه بودهام، به عنوان تهیهکننده هم حضور داشته باشم. این تجربه افزایشی واقعاً مهم است.
کنترل خلاقانه در پروژههای سینمایی
برای فیلم “The Strangers”، این نقش به من کنترل خلاقانه زیادی داد. این کنترل هم نعمت و هم نفرین است. زیرا باید روی حضور در اتاق تدوین کار میکردم و نه تحلیل بیش از حد ظاهر خودم. این موضوع خندهدار است چون درباره آزادی صحبت میکردیم. اما وقتی وارد اتاق میشوید و چهرهتان روی یک صفحه نمایش بزرگ است، ممکن است فکر کنید، “خدای من، پیشانیام چقدر چروکیده است. آیا باید بوتاکس بزنم؟” بنابراین، وقتی شروع به تدوین این فیلمها کردم، باید خیلی خوداندیشی میکردم. با این حال، کنترل خلاقانه زیادی با آن همراه است.
در واقع، من فیلمهای “Strangers” را با [تهیهکننده] کورتنی [سولومون] در صحنه بازنویسی کردم. بنابراین، قطعاً کمی علاقه به نوشتن دارم. فکر نمیکنم به اندازه کافی به عنوان یک نویسنده توسعه یافته باشم که چیزی را از ابتدا بنویسم. اما میتوانم به خوبی بازنویسی کنم زیرا فکر میکنم میتوانم به دیدگاه شخصیت وارد شوم. این همان روشی است که به همه چیز وارد میشوم. در مورد کارگردانی، واقعاً علاقه زیادی به آن دارم. اما میدانم که قبل از انجام آن باید دانش بیشتری کسب کنم. بنابراین فعلاً تمرکزم بر بازیگری و ساخت شرکت تولیدی خودم است.
آیا شخصیت شما در این فیلم بیشتر مبارزه میکند و در برابر Strangers مقاومت میکند؟ آیا این چیزی بود که برای شما مهم بود که در فیلم دوم تقویت شود؟
فکر میکنم زیبایی این فیلمها در این است که به ندرت پیش میآید فیلمنامه سه فیلم به صورت همزمان که یک سهگانه یا مجموعه فیلم هستند، به دست بیاید. در این شرایط، من توانستم یک قوس شخصیتی بسیار واضح برای مایا ایجاد کنم. او به عنوان یک دختر معمولی در یک سفر جادهای شروع میکند و در این شرایط دیوانهوار قرار میگیرد و در تمام فیلم در حال انکار است.
پذیرش و تغییر شخصیت مایا
با پیشرفت داستان، او را در این فیلم ملاقات میکنید و او در حال پذیرش این است که چقدر حاضر است برای بقا تلاش کند. آیا میتوان از نقطه شکست خود عبور کرد؟ وقتی این اتفاق میافتد، چه میشود؟ چقدر از انسانیت خود را حاضر است برای بقا از دست بدهد؟
تا فیلم سوم، شما در جایی هستید که او به پوستهای از آنچه که قبلاً بود تبدیل شده است. فکر میکنم این نعمت فیلمبرداری هر سه فیلم به صورت همزمان است. من توانستم یک قوس شخصیتی بسیار واضح ایجاد کنم زیرا این شرایط قطعاً یک فرد را تغییر میدهد.
شماره سه به قلمرویی میرود که هرگز فکر نمیکردم یک فیلم ترسناک بتواند به آن وارد شود. این فیلم با جذابیتی بازی میکند که انتظارش را ندارید. تقریباً به یک سوال تبدیل میشود: واقعاً چه کسی ضدقهرمان این فیلم است؟
من واقعاً شخصیت چارلی را دوست دارم. او فوقالعاده است زیرا به مکانیک خودرو علاقهمند است. او تقریباً به همه چیزهای دیگر که در جهان میگذرد، از جمله عشق، بیتوجه است. دیدن فیلمی که مردی میگوید “من به عشق اهمیت نمیدهم” و “فقط به ماشینها اهمیت میدهم” و دختر میگوید “مرا دوست داشته باش!” بسیار جذاب است. در این وضعیت، برعکس است و این واقعاً شگفتانگیز است.
همچنین، این جنبهای است که واقعاً نتوانستهام به آن بپردازم، جنبه کمدی و شیرین. به عنوان یک بازیگر، تنوع واقعاً چاشنی زندگی است. بنابراین این یک طوفان کامل از چیزی بود که در آن لحظه میخواستم انجام دهم. چارلی به عنوان یک شخصیت مغناطیسی و به شدت در راه خود ثابت و منحصر به فرد و قوی بود. تیم خلاق نیز فوقالعاده بود. این یک رویا بود.




