Image

بررسی فیلم «The Fence»: رویارویی مت دیلون و ایزاک دو بانکوله در بازگشت چشمگیر کلر دنی به آفریقا

📋 خلاصه مقاله:

فیلم «حصار» به کارگردانی کلر دنیس، تضادهای اجتماعی و فرهنگی را در یک سایت ساخت‌وساز در غرب آفریقا به تصویر می‌کشد. این اثر با بازی ایساک دو بانکوله و مت دیلون، به بررسی حق‌طلبی غربی و تنش‌های پسااستعماری می‌پردازد.

ستاره آمریکایی در این تمثیل بی‌رحمانه از حق‌طلبی غربی کمی ناهماهنگ به نظر می‌رسد. با این حال، بریتانیایی‌های در حال ظهور، میا مک‌کنا-بروس و تام بلیت، به آن گرما و عرق می‌بخشند.

حصار عنوان، حصاری بسیار چشمگیر نیست. این مرز سیمی استاندارد و کاربردی به راحتی خم یا شکسته می‌شود و هیچ حفاظتی در برابر نگاه‌های بیرونی فراهم نمی‌کند. با این حال، این حصار سنگین‌ترین نماد از بسیاری در آثار کلر دنی است.

فیلم جدید و بی‌پرده، مانعی بین دارندگان و نادارها ایجاد می‌کند. این مانع به اندازه دو مرد در دو سوی آن ثابت و سرسخت است. جوامع متضاد و تنش‌زده‌ای که نمایندگی می‌کنند، در این فیلم به تصویر کشیده می‌شوند. در داخل، بیگانگان سفیدپوست غربی هستند که از کسانی که بر زمینشان قدم گذاشته و ساخته‌اند، متجاوزان بالقوه می‌سازند. «یک سایت ساخت‌وساز در غرب آفریقا»، همان‌طور که یک کارت عنوان ابتدایی به سادگی اعلام می‌کند، نشان‌دهنده این تضاد است.

تضادها و پیام‌های فیلم

بسیاری از چیزها در «حصار» ساده هستند. این اثر غیرمعمول تیز و بلاغی از این فیلمساز است که معمولاً به صورت مبهم و حسی کار می‌کند. اما خشم زیر سطح آرام و آراسته آن نیست. این فیلم به خوبی توانسته است تضادهای اجتماعی و فرهنگی را به نمایش بگذارد و مخاطب را به تفکر وادارد.

هرچند که «حصار» در برخی جنبه‌ها نمایانگر یک تغییر مسیر برای کارگردان است، اما در جنبه‌های دیگر، نوعی بازگشت به خانه محسوب می‌شود. این اولین اقتباس صحنه‌ای اوست و تلاش کمی برای پنهان کردن این ریشه‌ها دارد. برای اولین بار از زمان فیلم بی‌نقص «مواد سفید» در سال ۲۰۰۹، دنیس به قاره‌ای بازمی‌گردد که دوران کودکی‌اش را شکل داده است. او به عنوان دختر یک کارمند دولتی فرانسوی که در چندین منطقه غرب آفریقا مستقر بود، با این قاره آشنا شد. این قاره در فیلم‌شناسی او بافته شده است، از نوستالژی استعماری تیز اولین فیلم بلندش «شکلات» تا رویای تب‌آلود لژیون خارجی در «کار زیبا».

بازگشت به همکاری با ایساک دو بانکوله

او همچنین به بازیگر برجسته ایوریایی، ایساک دو بانکوله، بازمی‌گردد. این بازیگر حضوری مکرر در آثار او از اولین فیلمش داشته است. مینیمالیسم قدرتمند و امضای خاص او به عنوان یک بازیگر، به «حصار» هم انسانیت و هم رمز و راز نگران‌کننده‌اش را می‌بخشد.

ما در همان فضای پسااستعماری معاصر و ناشناخته‌ای هستیم که در “White Material” دیده می‌شود. هرچند اینجا زمین صاف‌تر و تشنه‌تری است. جایی که مهاجران یا توسعه‌دهندگان سفیدپوست بیش از حد ماندگار شده‌اند، در حالی که هرگز به‌طور واقعی به آن‌ها خوش‌آمد گفته نشده بود. یک الگوی طولانی و اصطکاکی به چیزی خشونت‌آمیزتر تبدیل می‌شود. هرچند که حصار هنوز پابرجاست.

محیط ساخت‌وساز و چالش‌های آن

این حصار یک سایت ساخت‌وساز خصوصی را احاطه کرده است. هدفی نامشخص دارد، جز پر کردن جیب‌های غربی. این سایت توسط سرکارگر آمریکایی خسته‌ای به نام هورن (Matt Dillon) اداره می‌شود. معاون او، فارغ‌التحصیل مهندسی بریتانیایی تندخو به نام کال (Tom Blyth) است. روستاییان محلی که به‌طور قابل‌فهمی وفاداری مشکوکی دارند، در این سایت کار می‌کنند.

در آغاز یک روایت فشرده که کمتر از ۲۴ ساعت به طول می‌انجامد، یکی از کارگران به تازگی کشته شده است. این حادثه‌ای است که هورن ادعا می‌کند یک اتفاق ناگوار در محل بوده است. آن شب، برادر مرده، البوری (دی بانکوله) برای جمع‌آوری جسد و بردن آن به خانه ظاهر می‌شود. این یک درخواست ساده است که هورن به طرز مشکوکی از انجام آن خودداری می‌کند. به جای آن، البوری را به داخل محوطه برای نوشیدنی آشتی‌جویانه دعوت می‌کند.

او با ادب اما قاطعانه توسط بازدیدکننده‌ای که با کت و شلوار راه‌راه گچی بی‌نقصی که توسط شرکای تولیدی سن لوران تهیه شده، به طرز جدی و کمی سورئال لباس پوشیده است، رد می‌شود. او قصد خود را برای ایستادن بی‌حرکت در طرف خود از حصار تا زمانی که خواسته‌هایش برآورده شود، اعلام می‌کند. یک مرد از نظر فیزیکی جابجا نمی‌شود، دیگری از نظر احساسی. آرامش نرم و استوار دی بانکوله و هیاهوی خشن و پیچیده دیلون نیز در تضاد هستند.

این یک رویارویی شدید است که پر از اتهامات ناگفته و خصومت‌هایی است. این خصومت‌ها می‌تواند به طور استعاری نمایانگر بسیاری از بی‌عدالتی‌ها و نابرابری‌های نژادی باشد که هنوز از روزهای اشغال استعماری باقی مانده‌اند. فیلمنامه دنیس با همکاری اندرو لیتواک و سوزان لیندون نوشته شده است. این فیلمنامه اقتباسی از نمایشنامه «نبردهای سیاه با سگ‌ها» اثر برنارد-ماری کلتس، نویسنده فرانسوی در سال ۱۹۷۹ است.

تحلیل زمانی و مکانی فیلم

با وجود حضور یک گوشی هوشمند که به دلیل نبود سیگنال بی‌اثر شده، فیلم می‌تواند در هر نقطه‌ای از نیم‌قرن گذشته اتفاق بیفتد. هرگونه بازی ناپاکی که اینجا رخ داده، نتیجه روحیه عمیقاً ریشه‌دار حق‌طلبی غربی به نظر می‌رسد. کال در حالی معرفی می‌شود که با آهنگ «تخت‌ها در حال سوختن‌اند»، سرود حقوق زمین‌های بومی از گروه راک استرالیایی میدنایت اویل، همخوانی می‌کند. او با سرعت و بی‌پروا در دشت با وانت خود می‌راند. این یکی از انتخاب‌های موسیقی کمتر ظریف دنیس است، هرچند به نظر می‌رسد این طنین برای او بی‌معنی است.

ارائه شده توسط دنیس، فیلمبردار اریک گوتیه و تدوینگر گای لکورنه، این اثر به صورت یک مکالمه متقابل و سنجیده در نور کم شکل گرفته است. گفتگوی دو مرد که به طور متقابل غیرقابل انعطاف هستند، به وضوح ریشه در صحنه دارد. اما همچنین یک بن‌بست روانشناختی عجیب و جذاب را به نمایش می‌گذارد.

دنیس به نظر نمی‌رسد که با این محتوای به شدت کلامی کاملاً راحت باشد. به نوبه خود، اجراها گاهی به طور نامطمئنی کارگردانی شده‌اند. دیلون، در حالی که حضوری به‌جا و خارجی در این محیط سخت دارد، گاهی حتی بیشتر از آنچه که قرار است هورن باشد، به نظر می‌رسد. او در دریایی از دیالوگ‌های سنگین نوشته شده، گم شده است.

با این حال، یک پویایی متقابل و ناپایدار در فیلم از ستاره‌های در حال ظهور بریتانیایی، بلایث و میا مک‌کنا-بروس ناشی می‌شود. هر دو بازیگر عالی هستند. میا مک‌کنا-بروس به طرز شگفت‌انگیزی اما مؤثر در نقش لئونی، عروس جدید و بسیار جوان‌تر هورن که با او همخوانی ندارد، انتخاب شده است. او تازه از لندن با کفش‌های پاشنه‌دار بی‌فایده به اینجا آمده است. برای میدان نبردی که به آن وارد شده، آماده نیست. او به زودی توسط کال، که مردی بی‌ادب و دائم‌الخمر است، به حالت جنگی در می‌آید. کال او را از فرودگاه محلی سوار می‌کند و بلافاصله او را تحریک می‌کند.

اما در اینجا نیز حس تمایل شدیدی را احساس می‌کنیم که این فضای ساده و خشک را به چالش می‌کشد. این حس با سیگنال‌های مبهمی که ممکن است نشانه‌های کوییر باشند، به شکلی ناآرام ترکیب می‌شود. ناگهان، ما در قلمرو آشنای دنیس قرار می‌گیریم. در حالی که موسیقی خواب‌آور و مورد انتظار از همکاران قدیمی‌اش، Tindersticks، ممکن است خیلی دیر در این فضای آرام و پژواک‌دار شروع شود، هیچ فیلمساز دیگری نمی‌تواند از آهنگ نو-دیسکو کایلی مینوگ، “Can’t Get You Out Of My Head”، که از یک بلندگوی قابل حمل کوچک بین اتاق‌ها پخش می‌شود، عرق سینمایی بیشتری بگیرد.

هم قدیمی و هم کمی جدید از او، «حصار» یک اثر بزرگ از دنیس نیست. تغییر دنده‌های آن از تمثیل تئاتری به قطعه‌ای با حال و هوای نرم، روان نیستند. اما به طور مداوم شما را می‌خورد، مانند آن آهنگ گوش‌نواز کایلی، اما با اثری جدی‌تر.

تجربه سفر آفریقایی

«اینجا خیلی غیرواقعی است»، لئونی می‌گوید، تنها چند ساعت پس از آغاز سفر آفریقایی‌اش. نگاهش هنوز با ترس و خیال یک بیگانه مه‌آلود است. «خیلی واقعی است، خواهی دید»، کال او را تصحیح می‌کند. «حصار»، آگاه از دیدگاه مزاحم خود، گاهی اوقات توسط دنیای حسی منحرف می‌شود. اما عمدتاً به دنبال این است که به طور صریح همه آن گرما و گرد و غبار را از رمانتیسیسم بیندازد.

بررسی فیلم «The Fence»: رویارویی مت دیلون و ایزاک دو بانکوله در بازگشت چشمگیر کلر دنی به آفریقا