ز دستِ کوتهِ خود زیرِ بارم
که از بالابلندان شرمسارم
مگر زنجیرِ مویی گیردَم دست
وگر نه سر به شیدایی برآرم
ز چشمِ من بپرس اوضاعِ گردون
که شب تا روز اختر میشمارم
بدین شکرانه میبوسم لبِ جام
که کرد آگه ز رازِ روزگارم
اگر گفتم دعایِ مِی فروشان
چه باشد؟ حقِّ نعمت میگزارم
من از بازویِ خود دارم بسی شُکر
که زورِ مردم آزاری ندارم
سری دارم چو حافظ مست لیکن
به لطف آن سری امیدوارم
تعبیر فال شما
در این غزل، حافظ از احساس ناتوانی و شرمندگی خود در برابر بزرگیهای زندگی سخن میگوید و به دنبال راهی برای رهایی از این احساسات است. او به قدرت درونی خود و شکرگزاری از نعمتهای زندگی اشاره میکند و از عدم تمایل به آزار دیگران خرسند است. حافظ با امید و لطف به آینده مینگرد و نشان میدهد که با وجود مشکلات، امید و شکرگزاری میتواند راهگشای مسیر زندگی باشد. درسی که میتوان گرفت این است که با شکرگزاری و امیدواری، میتوان بر چالشهای زندگی فائق آمد.


توسط

توسط



