Image

افشای نهایی در «Alien: Earth» توسط ساموئل بلنکین: «او هرگز پیش از این فروتن نبوده است»

📋 خلاصه مقاله:

در فصل اول سریال «Alien: Earth»، ساموئل بلنکین نقش بوی کاوالیر را بازی می‌کند که با چالش‌های جدیدی روبرو می‌شود. او که جوان‌ترین تریلیونر جهان است، با انتقال ضمیر ناخودآگاه کودکان به بدن‌های مصنوعی، امپراتوری خود را ساخته و در جزیره تحقیقاتی نورلند با تهدیدات بیگانه و درگیری‌های داخلی مواجه می‌شود.

در پایان فصل اول سریال «Alien: Earth»، ساموئل بلنکین نقش مهمی را ایفا می‌کند. در این قسمت، شخصیت بوی کاوالیر به شکلی بی‌سابقه به چالش کشیده می‌شود. این شخصیت که تا کنون هرگز با چنین موقعیتی روبرو نشده بود، اکنون با واقعیت‌های جدیدی مواجه می‌شود. این واقعیت‌ها او را به تفکر وادار می‌کند.

هشدار: این داستان حاوی افشای داستان از قسمت پایانی فصل اول “Alien: Earth” به نام “هیولاهای واقعی” است که هم‌اکنون در هولو در حال پخش است.

«همه کودکان، به جز یکی، بزرگ می‌شوند.» این جمله آغازین کتاب «پیتر پن کامل» اثر جی.ام. بری است. داستان درباره پسری جوان است که نمی‌تواند بزرگ شود و کودکان فانی را از خطر دور می‌کند. او آن‌ها را از بزرگسالانی که ذهن‌های خلاقشان را آزار می‌دهند، محافظت می‌کند. این نوع داستانی است که مدیرعامل شرکت پرودجی، بوی کاوالیر (ساموئل بلنکین) بر اساس آن امپراتوری خود را ساخته است. او به جوان‌ترین تریلیونر جهان تبدیل شده است. زیرا او در آستانه تغییر بشریت با انتقال ضمیر ناخودآگاه کودکان مبتلا به بیماری‌های لاعلاج به بدن‌های مصنوعی است.

در طول فصل، نیت‌های واقعی بوی کاوالیر شروع به تسلط بر جزیره تحقیقاتی نورلند می‌کند. او موفق به تأمین نمونه‌های بیگانه‌ای شد که USCSS Maginot در فضا تحقیق می‌کرد. کار ده‌ساله‌اش بر روی هیبریدها را کنار گذاشت. تا زمانی که به فینال می‌رسیم، دیدگاه درباره رفتار عجیب کاوالیر برای پسران گمشده تغییر می‌کند. آنها در یک سلول نگه داشته شده‌اند و جزیره توسط یک زینومورف آزاد که همه نگهبانان شرکت پرودجی را می‌کشد، ترور می‌شود. با جزیره‌ای که کمبود نیرو دارد، بوی خود را در جنگ می‌بیند. او نه تنها با بیگانگانی که دستگیر کرده، بلکه با کودکانی که قرار است برای او میلیاردها دلار درآمد ایجاد کنند، درگیر است.

ساموئل بلنکین در نقش بوی کاوالیر

با تشکر از پاتریک براون/FX

بلنکین با ورایتی درباره اینکه چگونه افشای نهایی بر تربیت شخصیت او تأثیر گذاشته است، خنده نهایی او چه معنایی دارد و او تصور می‌کند که یک آهنگ بر اساس بوی کاوالیر در فصل آینده «بیگانه: زمین» چگونه خواهد بود، صحبت کرد.

تأثیر افشای نهایی بر تربیت شخصیت

بوی کاوالیر درباره تربیت خود صحبت می‌کند و فاش می‌کند که وقتی شش ساله بود، پدر الکلی خود را به دلیل حسادت به هوش پسرش کشت. او توسط یک مصنوعی که در سنین جوانی ایجاد کرده بود، بزرگ شد. در دهه بیست زندگی‌اش به یک مدیرعامل بی‌رحم تبدیل شد. چگونه تصور می‌کنید کودکی او پس از بزرگ شدن توسط چیزی که برای نیازهای خودش برنامه‌ریزی شده بود، بوده است؟

تجربه‌ای که او را شکل داده است، در سراسر این مجموعه حضور دارد. به ویژه در حس کسی که در زندگی‌اش هیچ مثالی از شکست ندارد تا او را کمی فروتن کند. او هرگز فروتن نشده است. این شخصیت دو زندگی جداگانه دارد. یکی زندگی‌ای که قبل از رویداد کشتن پدرش داشت و دیگری نسخه قهرمانانه‌ای از خودش که در مقطعی از زمان اختراع کرده است. او بخشی از خود را دارد که در آن پدرش به او بدرفتاری و ظلم کرده است و این بخش عمیقاً درونش قفل شده است.

تأثیر محیط بر شخصیت

وقتی کاملاً توسط افرادی احاطه شده‌اید که همیشه به شما بله می‌گویند، شما را به نوعی شخصیت شوالیه‌ای تبدیل می‌کند. این نوع تربیت بسیار عجیب و سریع به قدرت رسیدن بوده است. او در نهایت از سنین جوانی موفقیت را در دسترس خود داشت و این واقعاً تأثیر زیادی بر فرد می‌گذارد.

ما می‌بینیم که هرمیت (الکس لاوتر) زیر پوست بوی می‌رود، زیرا او در جزیره تحقیقاتی با وندی (سیدنی چندلر) پس از مأموریت نجات حضور دارد. آیا نفرت او از هرمیت ناشی از این است که هر دو خواهر و برادر کودکی مناسبی با پدری که به آن‌ها اهمیت می‌داد داشتند، چیزی که او از آن محروم بود؟

او نمی‌تواند چیزی که هرمیت با وندی دارد را داشته باشد. یعنی ارتباط عاطفی که با خانواده بودن پیوند خورده است. این چیزی است که او به طور فعال از زندگی‌اش حذف کرده است. دلیل اینکه این به نفرت از هرمیت تبدیل می‌شود این است که هیچ‌کس سزاوار داشتن آن ارتباط با چیزی یا کسی که او به عنوان مالکیت خود می‌بیند نیست. او هرمیت را به عنوان تهدید بزرگی برای مالکیت خود بر وندی می‌بیند.

در قسمت دوم، بوی به دیم سیلویا (اسی دیویس) می‌گوید که تنها چیزی که می‌خواهد این است که با کسی که از او باهوش‌تر است، یک گفتگوی درست و حسابی داشته باشد. در لحظات پایانی قسمت هشتم، او با این واقعیت جدید که وندی و بقیه پسران گمشده توانسته‌اند او را فریب دهند، گروگان گرفته شده است. آیا خنده نهایی او از این واقعیت ناشی می‌شود که او دقیقاً همان چیزی را که خواسته بود به دست آورده است، یعنی در نهایت با چیزی یا کسی به چالش کشیده شده است؟

این دقیقاً همان چیزی است که در ذهن او می‌گذرد. وقتی آن خنده بیرون می‌آید، از احساسی ناشی می‌شود که آنچه در “پیتر پن” اتفاق می‌افتد، ناگهان در دنیای واقعی رخ می‌دهد. وندی می‌گوید که پسران گمشده باید بزرگ شوند و نورلند را ترک کنند تا زندگی معناداری داشته باشند. این واقعیت که کتابی که او بسیار دوست دارد در دنیای واقعی به حقیقت می‌پیوندد، اما همچنین، او به نوعی به آنها افتخار می‌کند! آنها کار فوق‌العاده‌ای انجام داده‌اند.

افتخار و غرور

او از بالا در قفس به آنها نگاه می‌کند و می‌گوید: “بچه‌های من این کار را کردند!”

دقیقاً، او در این مورد بسیار مغرور است! او می‌گوید: “من این بچه‌ها را اختراع کردم و آنها دقیقاً همان کاری را انجام می‌دهند که من می‌خواستم!” آنها فراتر از آنچه او فکر می‌کرد قادر به انجامش هستند، رفته‌اند. آن خنده پر از تحسین برای آنهاست.

در حالی که او آرزوی به چالش کشیده شدن ذهنی را داشت، هیبریدها نمی‌دانند که او حتی پس از تعقیب شدن توسط یک زینومورف، پیروزی‌اش را جشن می‌گیرد.

این وحشتناک است. من واقعاً از این که در این قسمت چند لحظه داریم که او واقعاً به چالش کشیده می‌شود، هیجان‌زده بودم. او در تمام فصل شخصیتی متکبر و آزاردهنده بوده است. وقتی برای اولین بار با زینومورف روبرو می‌شود، ناگهان این نمایشی که در تمام سریال از خود به عنوان یک قهرمان در سفرش ارائه داده بود، کاملاً فرو می‌ریزد. در آن لحظه، او گوشت و خون است. آن لحظه برای من بسیار حس بدنم و درک آسیب‌پذیری پوستم بود.

با دیدن زینومورف در مقابل خود، او متوجه می‌شود که دیگر کسی برای محافظت از او باقی نمانده است. زیرا همیشه در جزیره با محافظت کامل احاطه شده بود. او دلیل مرگ بسیاری از اعضای کارکنانش است. در حالی که به آنچه می‌خواست رسید، اما آن چیزی نبود که تصور می‌کرد.

این صحنه‌ای عالی است که بعد از صحبت او درباره پدرش اتفاق می‌افتد. من عاشق این هستم که در آن لحظه، درب [سلول] باز می‌شود و او تصمیم می‌گیرد به هر حال وارد شود و صحبت کند. این تربیت اوست که هرگز در زندگی شکست نخورده و باور دارد که نمی‌تواند شکست بخورد. او باید به درون آرواره‌های زینومورف نگاه کند تا متوجه شود که در واقع فقط یک انسان فانی است.

هر قسمت از “Alien: Earth” با موسیقی هدایت می‌شود، از قطعات هوی متال تا انتشار کاورهای آهنگ توسط نوآ هاولی برای تقویت فضای صوتی سریال. به عنوان یک موسیقیدان که قبلاً برای شخصیت‌های دیگری که در پروژه‌هایی مانند “Mary & George” بازی کرده‌اید، موسیقی نوشته‌اید، اگر از شما خواسته شود برای بوی کاوالیر در این سریال آهنگی بسازید، تصور می‌کنید چگونه به نظر می‌رسد؟

این مصاحبه ویرایش و خلاصه شده است.

افشای نهایی در «Alien: Earth» توسط ساموئل بلنکین: «او هرگز پیش از این فروتن نبوده است»