📋 خلاصه مقاله:
مستند «ریفنشتال» به کارگردانی آندرس فیل، با استفاده از اسناد دیدهنشده، به بررسی همکاری لنی ریفنشتال با نازیها و آگاهی او از اردوگاههای کار اجباری میپردازد. این مستند در جشنواره فیلم ونیز ۲۰۲۴ به نمایش درآمده و به تأثیرات کارگردانی و تدوینگری او نیز میپردازد.
تا چه اندازه فیلمساز بدنام لنی ریفنشتال با نازیها همکاری داشت و از اردوگاههای کار اجباری آدولف هیتلر آگاه بود؟
بررسی مستند «ریفنشتال»
در مستند «ریفنشتال» که در جشنواره فیلم ونیز ۲۰۲۴ به نمایش درآمد، کارگردان آندرس فیل این سوال را با استفاده از اسناد دیدهنشده از املاک ریفنشتال بررسی میکند. این اسناد شامل فیلمهای خصوصی، عکسها، ضبطها و نامهها هستند.
«ما بهخوبی میدانستیم که او به شدت دستکاری میکرد و برخی موارد را از آرشیوهایش حذف کرده بود،» وییل میگوید. «هدیه ما، به نوعی، این بود که او اشتباهاتی مرتکب شد. او چیزهای زیادی را در داراییاش باقی گذاشت که او را به مسئولیت بیشتری در قبال گناه یا همدستیاش متهم میکرد.»
ریفنشتال که در سال ۲۰۰۳ در سن ۱۰۱ سالگی درگذشت، به خاطر مستندهای «پیروزی اراده» (۱۹۳۵) و «المپیاد» (۱۹۳۸) شناخته میشود. این آثار به دلیل مهارت فنی بینظیرشان مورد تحسین قرار گرفتند. مستندهای او که با زیباییشناسی فاشیستی تعریف میشوند، توسط نازیها تأمین مالی شدند. دوستی ریفنشتال با هیتلر و دیگر مقامات نازی در طول جنگ جهانی دوم به خوبی مستند شده است. با این حال، او در طول زندگی طولانیاش پس از سقوط نازیسم، همچنان بدون عذرخواهی باقی ماند. او دههها به انکار ارتباطش با ایدئولوژی نازی و ادعای بیاطلاعی از هولوکاست پرداخت. ریفنشتال هرگز به طور رسمی به همدستی در جنایات نازیها محکوم نشد.
وییل که ریفنشتال را «نمونهای از فاشیسم» مینامد، گفت که ساخت مستندی درباره او برایش «یک ضرورت فوری» شد.
«اکنون، همانند گذشته، جهانهای بصری ریفنشتال درباره پیروزی است»، وییل میگوید. «پیروزی بر شک، دوگانگی، ضعفهای ظاهری و نقصها. میراث گسترده ریفنشتال، که در پرتو املاک خصوصی او بازتفسیر شده است، فرصتی برای نگاهی جدید به جذابیت بیزمان عظمت امپراتوری و نیاز به نمایش افراد آموزشدیده، کامل و پیروز فراهم کرد. همانطور که امروز دوباره شاهد ظهور آنها هستیم.»
ورایتی با وییل درباره «ریفنشتال» که در حال حاضر تا ۲۵ سپتامبر در سینماهای لامل در لسآنجلس به نمایش در میآید، گفتگو کرده است.
چرا مستند دیگری درباره لنی ریفنشتال بسازیم؟
چندین مستند درباره لنی ریفنشتال ساخته شده است، از جمله مستند سه ساعته تحسینشده ری مولر در سال ۱۹۹۳ به نام «زندگی شگفتانگیز و وحشتناک لنی ریفنشتال». اما چرا مستند دیگری درباره زندگی و کار او بسازیم؟
ما ریسک بزرگی کردیم با ساخت این فیلم، زیرا فیلمهای زیادی درباره ریفنشتال وجود دارند که بسیار خوب هستند. چالش این بود که آیا میتوانیم به نوعی فراتر از دانشی که قبلاً داریم برویم؟ همچنین، داستان او چه معنایی برای امروز دارد؟ احساس کردم که این فیلم درباره گذشته نیست، بلکه به نوعی هشداری از آینده است.
ما به اعلامیهای از مصاحبهای در سال ۱۹۳۴ با ریفنشتال در روزنامه دیلی اکسپرس برخورد کردیم. اما خود مصاحبه موجود نبود. سپس آن را از آرشیو روزنامه به دست آوردیم.
تأثیر کتاب نبرد من بر ریفنشتال
در اینجا، ریفنشتال اعلام میکند که در سال ۱۹۳۲ کتاب نبرد من هیتلر را خوانده است. او پس از صفحات اول، به یک ناسیونال سوسیالیست مشتاق تبدیل شد. چنین سندی میتوانست به یکباره افسانهای که با دقت ساخته شده بود و او را به عنوان یک “فرد غیرسیاسی” معرفی میکرد، نابود کند.
چالشهای نزدیک شدن به ریفنشتال
بنابراین، سوال این بود که چگونه میتوانم به شخصیتی نزدیک شوم که نه تنها در زندگیاش، بلکه در میراثش همه کارها را انجام داده تا افسانهها، نیمهحقیقتها و دروغهایش را حفظ کند؟
خب، فکر نمیکنم بتوانیم هنر و سیاست را از هم جدا کنیم. او بهترین مثال است، زیرا از زیباییشناسی خود برای تجلیل از یک دیکتاتوری استفاده کرد. رژیمی که در نهایت نه تنها مسئول مرگ شش میلیون یهودی بود، بلکه مسئول مرگ ۶۰ میلیون نفر دیگر نیز بود.
تأثیر کارگردانی و تدوینگری ریفنشتال
البته، او کارگردان بسیار خوبی بود و حتی تدوینگر بهتری بود. ما بخشهایی از «المپیا» را نشان میدهیم، مانند سکانس معروف شیرجه از ارتفاع. به این ترتیب، به ریفنشتال فضایی برای تجلیل از زیبایی، قدرت و پیروزی میدهیم. این سکانس هنوز هم امروز تأثیر زیادی دارد. اشتباه خواهد بود که آن را نشان ندهیم.
پنهانکاری و سرنوشت فیلمبردار
آنچه این تصاویر پنهان میکنند، ما در جای دیگری میگوییم. به عنوان مثال، در زمینه سرنوشت فیلمبردار ویلی زیلکه. او بخش مقدمه «المپیا» را عمدتاً به تنهایی فیلمبرداری کرده بود. کمی پس از فیلمبرداری، او دچار فروپاشی شد و به بیمارستان روانی منتقل شد. کمتر از شش ماه بعد، او به زور عقیم شد. لنی ریفنشتال از این موضوع مطلع شد، اما دخالتی نکرد. او هیچ اهمیتی نمیداد و فقط به حرفهاش علاقهمند بود. در آنجا میتوانید ببینید که او بخشی از ایدئولوژی است – تحقیر بیماری.
خواندم که در حین ساخت این فیلم، لحظاتی بود که مجبور بودید خود را وادار کنید تا “به سادگی از (ریفنشتال) روی برنگردانید.” چگونه بر این حالت بیمیلی غلبه کردید؟
زندگی قبل از احساس گناه وجود دارد. زندگی او میتوانست در دهه ۱۹۲۰ به شکلی کاملاً متفاوت پیش برود. اشتیاق او به رژیم نازی از سال ۱۹۳۲ آغاز نشد. در دهههای قبل، تأثیرات بیوگرافی، تاریخی و نسلی متعددی وجود داشت. این املاک، همراه با منابع دیگر، به ما این فرصت را داد تا به ریفنشتال در تمام تناقضاتش نزدیک شویم.


توسط

توسط



