📋 خلاصه مقاله:
فیلم «Dear Stranger» به کارگردانی ماریکو تتسویا، فروپاشی آرام یک ازدواج تحت فشار حقایق ناگفته و جابجایی فرهنگی را بررسی میکند. این درام با بازی نیشیجیما هیدتوشی و گوئی لون-می، در نیویورک روایت میشود و به تمهای ویرانهها و عشق میپردازد.
پس از خشونت انفجاری فیلم «Destruction Babies»، فیلمساز ژاپنی، ماریکو تتسویا، به بررسی نوع دیگری از ویرانی در فیلم «Dear Stranger» پرداخته است. این فیلم به فروپاشی آرام یک ازدواج تحت فشار حقایق ناگفته و جابجایی فرهنگی میپردازد.
این درام که اولین نمایش بینالمللی خود را در جشنواره بینالمللی فیلم بوسان داشت، با بازی نیشیجیما هیدتوشی (برنده اسکار برای “Drive My Car”) و گوئی لون-می (“Black Coal, Thin Ice”) همراه است. این فیلم در پسزمینه نیویورک روایت میشود و داستان کنجی (نیشیجیما)، استاد ژاپنی که به شدت به دنبال تثبیت موقعیت خود است، و جین (گوئی)، عروسکساز تایوانی-آمریکایی که در تلاش برای تعادل بین مادری و هویت هنری خود است، را دنبال میکند. هنگامی که پسر جوانشان کای ناپدید میشود، زندگی با دقت ساختهشده این زوج شروع به فروپاشی میکند.
برای ماریکو، که اثر قبلیاش “Destruction Babies” جایزه پلنگ طلایی بهترین کارگردان نوظهور را در لوکارنو به دست آورد، تغییر به سمت خشونت احساسی به جای خشونت فیزیکی با بازگشت او به ژاپن در دوران همهگیری آغاز شد. او توضیح میدهد: «نقطه شروع در هواپیما و در حال بازگشت به ژاپن پس از یک سال زندگی در ایالات متحده بود. زمانی که وضعیت اضطراری ملی اعلام شد، جهان ناگهان تغییر کرد و در عدم قطعیت فرو رفت. من شروع به فکر کردن درباره خانواده — کوچکترین واحد جامعه — کردم.»
تغییر رویکرد کارگردان
کارگردان بهطور عمدی از «خشونت بیمعنی» آثار قبلیاش فاصله گرفت. او تصمیم گرفت بر «تراژدی دور شدن از هم دقیقاً به دلیل اهمیت دادن به یکدیگر» تمرکز کند.
مرکزیت زبان بصری و تماتیک فیلم، موتیف ویرانهها است، چه به صورت واقعی و چه به صورت استعاری. کنجی درباره تفاوت دیدگاههای ثابت ژاپنی نسبت به ویرانهها در مقابل تفسیرهای پویا غربی سخنرانی میکند. او خاطره زلزلههای گذشته را با خود حمل میکند.
ماریکو میگوید: «برای کنجی که ویرانهها را مطالعه میکند، فروپاشی خانوادهاش به ویرانهها، هم آغاز زیبایی و هم گذرایی بود.» او اضافه میکند: «من این را به عنوان ستون فقرات فیلمنامه قرار دادم و تمهای داستان را حول آن ساختم.»
تمثیل ویرانهها به اجرای عروسکی جین در تئاترهای متروکه نیز گسترش مییابد. در این مکانها، عروسکهای بزرگ به بسط احساسات سرکوبشده او تبدیل میشوند. با همکاری بلر توماس، ماریکو حرکاتی را توسعه داد که به عروسکگردانی به عنوان خروجی احساسی جین خدمت کند. کارگردان توضیح میدهد: «برای شخصیت جین، نشان دادن همزمان علاقه او به عروسکگردانی و تعارض او در توازن آن با زندگی خانوادگی ضروری بود.»
تولید مشترک بینالمللی
این فیلم نمایانگر یک تولید مشترک واقعی بینالمللی بین ژاپن، تایوان و ایالات متحده است. فیلمبرداری در نیویورک انجام شد و تدوین در تایوان صورت گرفت. گروه بازیگران و عوامل نیز چندملیتی بودند. برای ماریکو، این تجربه قدرت سینما به عنوان یک زبان جهانی را تقویت کرد. او درباره چالشهای ارتباط چندزبانه میگوید: «من با در نظر داشتن این ابهام به فیلمسازی نزدیک شدم. از آنجا که کارکنان و بازیگران از زبانها و فرهنگهای مختلفی بودند، ارتباط مداوم ما به طور طبیعی در خود فیلم منعکس شد.»
نیشیجیما با شدت خاص خود به شخصیت کنجی جان میبخشد. کنجی مردی است که غرور علمیاش پوششی برای ناامنی و ناامیدی عمیق اوست. بازیگر توضیح میدهد: «میخواستم کنجی را به عنوان کسی نشان دهم که با وجود نقصها، بهترین تلاش خود را برای زندگی میکند. شخصیتی که بازتابی از بیشتر ماست.» نیشیجیما که در کارنامهاش از تولیدات ژاپنی تا بینالمللی مانند «Drive My Car» و «Sunny» اپل تیوی+ حضور دارد، در نیویورک با گروهی کوچک و چندملیتی فیلمبرداری کرد.
زبان جهانی فیلم
او میگوید: «از طریق این تجربه، به یاد آوردم که خود فیلم نوعی زبان جهانی است. وقتی همه اشتیاق قوی برای خلق چیزی معنادار دارند، میتواند به شکلی شکل بگیرد که به زبان وابسته نباشد.»
گویی لون-می اجرای بسیار ظریفی به عنوان جین ارائه میدهد. جین زنی است که بین جاهطلبیهای هنری و مسئولیتهای مادری گرفتار شده است. این بازیگر تایوانی که در صنایع فیلم مختلفی کار کرده، بهویژه با مبارزه جین با جابجایی فرهنگی همذاتپنداری میکند. او میگوید: «خودم که در خارج از کشور تحصیل کردهام، احساس کردهام که جا افتادن و شناخته شدن توسط مردم از یک فرهنگ دیگر بسیار دشوار است.»
اهمیت صحنههای عروسکی در زندگی جین
صحنههای عروسکی برای بیان زندگی درونی جین بسیار مهم شدند. گویی توضیح میدهد: «صحنههای عروسکی برای جین بسیار مهم بودند. از یک سو، آنها نمایانگر اشتیاق او بودند؛ از سوی دیگر، مانند یک روح دیگر بودند.»
در هسته خود، “عزیز غریبه” به بررسی ماهیت عشق میپردازد. به ویژه فاصله بین احساس و بیان، نیت و درک. برای ماریکو، این سوال با ارزیابی عکاس ماسافومی سانای برانگیخته شد. او گفته بود “هیچ احساسی ندارد، اما عشق دارد” زمانی که با هم روی “از میاموتو به تو” کار میکردند.
ماریکو میگوید: “برای من، عشق در سینما وجود دارد.” این احساسی نیست که به راحتی قابل درک باشد. به آرامی و به طور قطعی از طریق ارتباطات بیشمار انسانی انباشته میشود. این احساس به قدری طبیعی از شور و شوق برمیخیزد که تقریباً احساس شرمندگی میکند که آن را به کلمات بیاوریم. اما همچنین شکننده است، گویی اگر بیان نشود ممکن است ناپدید شود.


توسط
توسط
توسط
توسط


