📋 خلاصه مقاله:
فیلم «Karmele» به کارگردانی آثیر آلتونا، داستان زندگی کارمله اورستی، پرستاری در جنگ داخلی اسپانیا را روایت میکند که به تبعید میرود. این فیلم بر تنش بین عشق و سیاست تمرکز دارد و زبان و هنر را به عنوان ابزار مقاومت معرفی میکند.
فیلمکس مسئولیت فروش بینالمللی فیلم «Karmele» را بر عهده گرفته است. این فیلم به کارگردانی آثیر آلتونا از باسک ساخته شده و تهیهکنندگی آن را ماریان فرناندز پاسکال انجام داده است. شرکتهای Txintxua Films و Esnatzeko Ordua Films که در سن سباستین مستقر هستند، تولید این فیلم را بر عهده داشتهاند.
بازسازی زندگی کارمله اورستی در جنگ داخلی اسپانیا
با الهام از رمان مبتنی بر واقعیت “La hora de despertarnos juntos” نوشته کیرمن اوریبه، این درام باسکی زندگی کارمله اورستی، یک پرستار که در جریان جنگ داخلی اسپانیا مجبور به تبعید شد، را بازسازی میکند. او که توسط جونه لاسپیور بازی میشود، در فرانسه عاشق نوازنده ترومپت، چومین لتامندی (انکو ساگاردوی) میشود. آنها با هم خانوادهای در پاریس، کاراکاس و بیلبائو میسازند. در عین حال، با شکاف بین عشق، وفاداری و اعتقاد سیاسی دست و پنجه نرم میکنند.
آلتونا از تراکم رویدادهایی که در زندگینامه این زوج وجود داشت، شگفتزده شد. اخراج، کار مخفیانه علیه دیکتاتوری، همکاری با اطلاعات ایالات متحده و دو تبعید در دو دهه از جمله این رویدادها بودند. او اعتراف میکند که وسوسه شده بود تا به دنبال گستره تاریخ برود. اما فیلم بهطور عمدی نگاه خود را محدود میکند. او میگوید: «باید خودم را کنترل میکردم. آنچه بیش از همه اهمیت داشت، زندگی درونی آنها بود. کرامتشان، اما همچنین تردیدها، ترسها و تناقضاتشان.»
رابطهای که در مرکز فیلم قرار دارد، تنش بین شخصی و سیاسی را منعکس میکند. چومین خود را به فعالیتهای سیاسی میاندازد و به هدف جمعی متعهد میشود. از سوی دیگر، کارمله به خانواده، مراقبت و آینده فرزندانش توجه دارد. هیچکدام کوتاه نمیآیند و شکاف بین مسیرهایشان به بخشی از درگیری مرکزی فیلم تبدیل میشود. آلتونا اصرار دارد که این همان چیزی است که آنها را قابل درک میکند: قدرتی که با شکنندگی ترکیب شده و عشقی که با اعتقاد پیچیده شده است.
زبان به عنوان میدان مقاومت
خود زبان به میدانی برای مقاومت تبدیل میشود. مادر کارمله، کارمن، معلمی بود که به دلیل تدریس به زبان باسکی از حرفهاش منع شد. او به سادگی به خاطر آموزش به کودکانی که اغلب زبان دیگری نمیدانستند، به مدت ۱۵ سال محروم و تبعید شد. آلتونا به ورایتی گفت.
تجربهای که کارمله از آن سخن میگوید، حتی در تبعید نیز نگرش او را شکل میدهد. او خود را وقف این میکند که فرزندانش آزادی صحبت کردن به زبان ممنوعه را بازیابند. این فقط داستانی از مبارزه یا تبعید نیست؛ بلکه درباره انتقال است. هویت از طریق زبان حفظ میشود. در زندگی روزمره، در چیزهای کوچک، نبردی برای کرامت نیز در جریان است.
بافت بصری و صوتی فیلم
بافت بصری و صوتی فیلم این تعامل بین شادی و فقدان را منعکس میکند. صحنههای ابتدایی با موسیقی، فولکلور باسکی، جاز و سالسا پر شدهاند که هیجان کشف را به تصویر میکشند. تبعیدیان در جهانهای جدید حرکت میکنند. اجرای گروه کر ارسوینکا از گرنیکا نماد مقاومت یک جامعه آواره است. یک بیت بداههسرایی به چیزی ابتدایی بازمیگردد. اما زمانی که خانواده به بیلبائو بازمیگردند، موسیقی متن ناپدید میشود. ناگهان، سکوت حاکم میشود. این یک تصمیم آگاهانه بود. تنها در آن زمان است که وزن سرکوب بهطور واقعی احساس میشود، آلتونا توضیح داد.
او و آهنگساز آیتور اتکسبریا از موسیقی دراماتیک پرهیز کردند و به جای آن بر موسیقی دیژتیک و نبود صدا تکیه کردند. کارگردان توضیح میدهد: «ما نمیخواستیم احساسی را تحمیل کنیم. خود سکوت به یک عامل فشار تبدیل میشود. به تماشاگر فضایی داده میشود تا روایت خود را بسازد.»
تمرکز بصری فیلم
از نظر بصری، فیلم به جای بازسازی نبردها، بر روی جزئیات و ایجاز تمرکز دارد. آلتونا به جای بازسازی نبردها، بر روی حرکات تمرکز میکند: کشاورزی که شیر را با ماهی مرکب مبادله میکند، پدری که اشیای قیمتی را در یک صندوق پنهان میکند، دستان زنی که به هم پیچیدهاند. او میگوید: «طبیعت درام خود را دارد. من دوست دارم بر روی ظرافتها تمرکز کنم، بر روی آنچه ما را به خاطرات متصل میکند. این تصاویر از داستانهایی که در کودکی شنیدهام و از تکههای جنگی که در زمان صلح به ما رسیدند، میآیند. آنها بخشی از حقیقت من هستند.»
بازیگران جون لاسپیور (“آنه گم شده است”) و انکو ساگاردوی (“ایراتی”) با دقت از روایتهای فرزندان بازمانده کارمل بهره بردند. این روایتها نحوه صحبت، حرکات و شیوه زندگی او را توصیف کرده بودند. هفتهها آمادهسازی قبل از فیلمبرداری کوتاه انجام شد که به بازیگران اجازه داد تا به طور طبیعی ایفای نقش کنند. آلتونا یادآور شد: “بازیگران دقیقاً میدانستند در هر صحنه کجا هستند.” تمرینات، لباسها و صحنهها همه به ورود به دورهای دیگر کمک کرد. نتیجه به نظر میرسد متعادل است. بازیگری، صحنهپردازی و روایت همه یکدیگر را حمایت میکنند.
اگرچه «کارمله» بر اساس تجربه باسک ساخته شده است، اما هدف آن گستردهتر است. این فیلم میپرسد چه اتفاقی میافتد وقتی دنیا فرو میپاشد و مردم مجبور میشوند بین تسلیم و کرامت یکی را انتخاب کنند. این فقط یک فیلم دیگر درباره جنگ داخلی نیست. اگر همین اتفاقات امروز در هر جایی که حقوق نقض میشود و ترس تحمیل میشود رخ دهد، همان داستان خواهد بود. این فیلم درباره چگونگی حفظ انسانیت در میان هرج و مرج صحبت میکند.
هنر به عنوان شکلی از مقاومت
کارگردان به ویژه به نحوه انتخاب هنر به عنوان شکلی از مقاومت توسط قهرمانانش جذب شده است. تبعیدیان باسک گروه کر ارسوینکا را تشکیل دادند تا با موسیقی و رقص به اروپا سفر کنند و درباره پیشروی فاشیسم هشدار دهند. او میگوید: در برابر خشونت و استبداد، آنها فرهنگ را انتخاب کردند. آنها معتقد بودند که هنر میتواند دموکراسیها را از بربریت آگاه کند.
آلتونا امروز نیز شباهتهایی مشاهده میکند. او میگوید: “مرز بین آزادی و سرکوب میتواند به سرعت محو شود. در زمانی که توتالیتاریسم در نقاط مختلف جهان دوباره ظهور میکند، سینما میتواند شکلی از مقاومت باشد. همچنین، ادامه دادن به باور به امکان جهانی عادلانهتر اهمیت دارد.”


توسط
توسط
توسط



