📋 خلاصه مقاله:
کارگردانی کوگونادا و فیلمنامه ست ریس در فیلمی با داستانی سرد و دور از هم هماهنگ نیستند. طنز گیجکننده و تناقضات لحنی به بازیگران آسیب میزند و تلاش فیلم برای ایجاد ارتباط عاطفی ناکام میماند. در نهایت، فیلم به خستگی ناگوار ختم میشود.
زیباییشناسی کمرنگ کارگردان کوگونادا و نیتهای خیالی نویسنده ست ریس در طول داستان عشقی که سرد و دور به نظر میرسد، هماهنگی ندارند. این دو عنصر به گونهای طراحی شدهاند که با هم ترکیب شوند، اما در عمل این اتفاق نمیافتد.
این واقعاً جای تأسف دارد. کارگردان کوگونادا از هنرمندان دقیقنگری است که میتواند ذخایر انسانیت و اندوه را در مکانهای غیرمنتظره استخراج کند. از لبههای تیز معماری مدرن در “کلمبوس” تا بانک دادههای یک اندروید در “پس از یانگ”.
مشکل فیلمنامه و کارگردانی
بخشی از مشکل اینجاست که فیلمنامهای که از قبل هم بیمحتواست، نوشته ست ریس، با کارگردانی همخوانی ندارد. در حالی که “یک سفر بزرگ، جسورانه و زیبا” به چگونگی شکلگیری آینده ما توسط حافظه، اندوه و از دست دادن میپردازد، طبیعت خیالی آن نیازمند سبکی پر زرق و برقتر است. بنابراین، زیر لمس ملایم کوگونادا نامناسب به نظر میرسد.
طنز گیجکننده و تأثیر آن
حس طنز گیجکننده و گاهی اوقات آزاردهنده داستان نیز به این مسئله کمک نمیکند. این طنز به طور فعال در برابر درسهای بزرگ، جسورانه و زیبای زندگی که فیلم به شدت تلاش میکند تجویز کند، عمل میکند.
تناقضات لحنی فیلم به شدت به بازیگران اصلی با استعداد آن آسیب میزند. بیشتر اوقات، هم فارل و هم رابی به نظر میرسد که از احساسات صمیمی و آسیبپذیری که مخاطبان میدانند آنها بیش از حد قادر به نمایش آن هستند، جدا و به طرز شگفتآوری سرد هستند.
آشنایی با شخصیت دیوید
ابتدا با دیوید، با بازی فارل، آشنا میشویم. او مجبور میشود برای رفتن به عروسی دوستش، یک خودرو اجاره کند. دلیل این کار توقیف شدن ماشین خودش است. آژانس اجارهای که او پیدا میکند، جایی است که هر کسی دو بار درباره ورود به آن فکر میکند. مگر اینکه در فیلمی از دیوید لینچ باشد. این مکان یک انبار بزرگ با دو کارمند پرحرف و رو در رو است. کوین کلاین و فیبی والر-بریج، که با دیالوگهای به شدت غیرخندهدار گیر افتادهاند، در اینجا کار میکنند. همچنین دو خودروی یکسان از دهه ۹۰ با افزونههای GPS عجیب در این انبار وجود دارد.
اجاره خودرو توسط دیوید و سارا
دیوید با یکی از خودروها میرود و به زودی متوجه میشویم که سارا نیز خودرو دوم را برای رفتن به همان عروسی اجاره کرده است. این موضوع به نوعی ارتباط بین شخصیتها را نشان میدهد و داستان را به جلو میبرد.
آنچه در ادامه میآید، ملاقات نهچندان خوبی بین سارا و دیوید در مکانی به نام “لا استرادا” است. شاید این نام اشارهای به حس شوخطبعی پیچیدهای به سبک فدریکو فلینی باشد که هرگز به وقوع نمیپیوندد.
بحث و جدل ناگهانی
هنگامی که این دو به طور ناگهانی شروع به بحث میکنند، موضوع این است که در صورت درگیری عاشقانه، چه کسی اول به دیگری آسیب میزند. هیچ نشانهای از شیمی روی صفحه بین آنها ظاهر نمیشود.
ماشین خراب و GPS عجیب
با این حال، پس از خراب شدن ماشین سارا، آنها در همان خودرو قرار میگیرند. GPS عجیب خودرو با صدایی حسی به نوعی به عنوان واسطهای بین این دو مسافر تنها عمل میکند.
در مسیر، آنها به تعدادی در میرسند که برای سارا و دیوید به عنوان دروازههایی به لحظات تعیینکنندهای از گذشتهشان عمل میکنند. این درها شامل تولدهای زودرس، ترک والدین، ارتباطات از دست رفته و شکستهای عشقی جوانی هستند. همچنین فرصتهایی که از دست رفتهاند را نیز شامل میشود. با باز شدن درهای مختلف به اتاقهای بیمارستان، سالنهای مدرسه، رستورانهای محله و خانههای کودکی، به هر دو سارا و دیوید فرصتی داده میشود تا چین و چروکهای گذشته را صاف کنند. آنها میتوانند به افرادی تبدیل شوند که از تعهد به روابط جدید نمیترسند.
البته، در طول مسیر چند خنده دلپذیر وجود دارد. از جمله آنها، اجرای کوتاهی از موزیکال «چگونه بدون تلاش زیاد در تجارت موفق شویم» است که با بازی فرل همراه است. حداقل یک مورد وجود دارد که درام کار میکند. به ویژه زمانی که سارا به طور مختصر با مادرش بر سر وعده یک شام ساده سیبزمینی لهشده و تماشای «بزرگ» دوباره متحد میشود.
با این حال، ما به سرعت وارد این دنیای جدید و شجاعانه از درها و یادآوریها میشویم. این کار بدون هیچ تلاشی برای ساختن دنیای تماتیک یا بصری انجام میشود.
در نتیجه، این واقعیت که نه سارا و نه دیوید به طور واقعی شرایط خود را زیر سوال نمیبرند، منطقی به نظر نمیرسد. حتی با وجود قوانین کمی که فیلم برای خود تعیین میکند، همه چیزهایی که میبینیم دور و غیرقابل باور به نظر میرسند. گویی ما در داخل “نمایش ترومن” سارا و دیوید گیر کردهایم. بدون توجه به اینکه “یک سفر بزرگ و زیبا” چقدر اصرار دارد ما را به عاشقان و باورمندان تبدیل کند. در مقایسه با درامهای اخیر و دوستداشتنی مانند “زندگی چاک” و “ما در زمان زندگی میکنیم”، که به گذشتههای زندگی انسانی میپردازند، فیلم کوگونادا به ندرت قلبها را به تپش میاندازد.
با وجود برخی از نورپردازیهای زیبا و موسیقیهای جذاب، از جمله کاور آرام “بگذار عشق من در را باز کند”، تنها مقصدی که “یک سفر بزرگ و زیبا” در نهایت به آن نزدیک میشود، یک خستگی ناگوار است. چیزهای بزرگ، جسور و زیبایی که گاهبهگاه از پنجره عبور میکنند، نمیتوانند این احساس را تغییر دهند.


توسط
توسط
توسط


