صبا به لُطف بگو آن غزالِ رَعنا را
که سَر به کوه و بیابان تو دادهای ما را
شِکر فُروش که عُمرَش دراز باد چرا
تَفَقُّدی نَکُنَد طوطیِ شِکرخا را؟
غرورِ حُسنت اجازَت مَگَر نداد اِی گُل
که پُرسِشی نکُنی عَندَلیب شیدا را؟
به خُلق و لطف توان کرد صیدِ اهلِ نظر
به بند و دام نگیرند مرغِ دانا را
ندانم از چه سبب رنگِ آشنایی نیست
سَهیقَدانِ سیَهچشمِ ماهسیما را
چو با حبیب نِشینی و باده پِیمایی
به یاد دار مُحِبّانِ بادپیما را
جُز این قَدَر نَتوان گفت در جَمالِ تو عیب
که وضع مِهر و وفا نیست رویِ زیبا را
در آسمان نه عجب گَر به گفتهٔ حافظ
سُرودِ زُهره به رقص آورد مسیحا را
تعبیر فال شما
در این غزل، حافظ از عشق و زیبایی سخن میگوید و به یادآوری مهر و وفا در روابط عاشقانه تأکید میکند. او به ظرافت و لطافت در برخورد با دیگران اشاره دارد و اهمیت داشتن اخلاق نیکو را برای جذب دلها بیان میکند. همچنین، یادآوری دوستان و وفاداران حتی در لحظات خوشی را توصیه میکند. این غزل نشاندهنده قدرت عشق و زیبایی است که میتواند حتی در سختترین شرایط، شادی و نشاط را به ارمغان آورد. به یاد داشته باشید که مهر و محبت، کلید روابط پایدار و موفق است.


توسط
توسط
توسط


