📋 خلاصه مقاله:
فیلم «مگالوپلیس» به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا، با بودجهای بیش از ۱۲۰ میلیون دلار، به عنوان یکی از جالبترین شکستهای تاریخ سینما شناخته میشود. این فیلم درباره تلاشهای جسورانه کاپولا برای ساخت اثری اصیل و غیرمتعارف است که با نقدهای متفاوتی مواجه شده است.
شاید بهترین نتیجهای که از فیلم پرآشوب «مگالوپولیس» کارگردان مشهور «پدرخوانده» به دست آمده، این باشد که میتوانیم ببینیم مایک فیگیس در مستندسازی ساخت غیرمتعارف این فیلم چه چیزی را مشاهده کرده است.
سال گذشته، فرانسیس فورد کاپولا، کارگردان محترم آمریکایی، با اثری که شایعه شده بود شاهکار اوست، به جشنواره فیلم کن بازگشت. او به خاطر شاهکارهایی همچون «پدرخوانده» و «اینک آخرالزمان» شناخته میشود. کاپولا در سن ۸۵ سالگی این بازگشت را تجربه کرد. گفته میشد که او نزدیک به ۴۰ سال تلاش کرده بود تا «مگالوپلیس» را بسازد. این فیلم درباره یک برنامهریز شهری به سبک آین رند به نام سزار کاتیلینا است. او که نقشاش را آدام درایور بازی میکند، تلاش میکند تا نیو روم را نجات دهد. در این میان، تکرار یک توطئه باستانی رومی به رهبری کلودیو، با بازی شیا لابوف، جمهوری را از هم میپاشد. برای انجام این کار، کاپولا سهام قابل توجهی از کسبوکار خانوادگی شراب را به خطر انداخته بود. این سرمایهگذاری هوشمندانه در طول سالها برای او بسیار بیشتر از فیلمسازی درآمد داشت. او خود فیلم را تأمین مالی کرده بود.
فیلم «مگالوپلیس» با بودجهای بیش از ۱۲۰ میلیون دلار، یکی از جالبترین شکستهای تاریخ سینما به شمار میآید. این فیلم به راحتی در کارنامه کوپولا جایگاه ویژهای پیدا کرده است. از نظر جاهطلبی و ناامیدی، حتی از فیلم «یکی از قلب» نیز پیشی میگیرد. این موزیکال نزدیک به فاجعه در سال ۱۹۸۱، شرکت زوتروپ آمریکایی را به ورشکستگی کشاند و کوپولا را مجبور به بازگشت به سیستم استودیویی هالیوود کرد. طرفداران جوانتر این کارگردان ممکن است این فیلم را نشناسند یا به یاد نیاورند که «اینک آخرالزمان» پیش از نمایش در جشنواره کن ۱۹۷۹، که در نهایت نخل طلای کن را با «طبل حلبی» تقسیم کرد، به عنوان یک فاجعه فرضی تلقی میشد.
ساخت فیلم «Apocalypse Now» بهطور معروف توسط همسر کوپولا، النور، مستند شد. دوازده سال بعد، این مستند به بزرگترین مستند ساخت فیلم تبدیل شد، «Hearts of Darkness». این ممکن است توضیح دهد چرا کوپولا به فیلمساز دیگری، مایک فیگس («Leaving Las Vegas»)، اجازه داد تا تولید این قمار اواخر دوران حرفهای او را مستند کند.
پروژه «Megalopolis» و سوالات پیرامون آن
کسانی که «Megalopolis» را در کن یا بعداً در نمایش محدود و تقریباً افسانهای آن در سینماها دیدند، عمدتاً به این فکر افتادند: چه چیزی کوپولا را وادار به ساخت این پروژه کرده بود؟ او چه چیزی میخواست بگوید؟ چگونه به نظر میرسید که همه چیزهایی که در طول سالها درباره فیلمسازی آموخته بود را فراموش کرده است؟ و ابروهای لابوف چه وضعیتی داشتند؟
لابوف فقط میتواند حدس بزند. “عشق؟” او پاسخ میدهد. “تفریح”، کاپولا پاسخ میدهد. “من میخواهم تفریح کنم.”
نگاهی به تلاشهای جسورانه کاپولا
این یک بینش غیرمنتظره به تلاشی است که به نظر میرسد چیزی جز این نیست. با این حال، بسیاری از چیزها را توضیح میدهد. برای سالها، دوست قدیمی کاپولا، جورج لوکاس، وعده بازگشت به فیلمسازی جسورانه و تجربی را داده بود. او به سبک “THX 1138” قبل از “جنگ ستارگان” کار میکرد. اما این هرگز اتفاق نیفتاد. در اینجا، کاپولا جسارت داشت که سرمایه خود را به خطر بیندازد تا بیانیهای بسازد. او یک شرکت تئاتری قدیمی را جمع کرد و دیگر خلاقان را دعوت کرد تا ایدههای خود را ارائه دهند. همه اینها برای تولید یک فیلم اصیل بود. در زمانی که هالیوود به نظر میرسد به شدت از هر چیزی جز دنبالهها و فیلمهای ابرقهرمانی بیزار است.
این پول اوست و او میتواند هر کاری که میخواهد با آن انجام دهد. منتقدانی که “مگالوپلیس” را به عنوان یک پیروزی هنری تلقی کردند، به شدت در اشتباه بودند. اعتراف میکنم که در کن، جایی که بیشتر نقدها به شدت تحسینآمیز بودند، با آن آسانگیر بودم. این فیلم ناشیانه و از نظر لحن ناهماهنگ است و به سادگی کار نمیکند.
نقد و بررسی فیلم “مگالوپلیس”
“مگالوپلیس” گاهی به طرز سادهلوحانهای ایدهآلیستیک و در مواقع دیگر به طرز تقلیلگرایانهای بدبینانه است. کلیشههای گسترده با مفاهیمی که ممکن است در دهه ۸۰ به شدت اصیل بوده باشند، اما اینجا مانند تقلیدهای ضعیف از “تلقین” و “ماتریکس” از مردی در دهه ۸۰ زندگیاش احساس میشوند، در تضاد هستند.
برای فیگس، مشاهده کار یک قهرمان شخصی فرصتی بود که تنها یک بار در زندگی پیش میآید. او با شجاعت تلاش میکند تا به عنوان یک مستندساز بیطرف باقی بماند. برخلاف آنچه ورنر هرتزوگ “زنبورهایی که نیش میزنند” نامیده است، حضور فیگس به وضوح بر دینامیک بین کوپولا و بازیگرانش تأثیر میگذارد.
تأثیر حضور فیگس بر بازیگران
درایور و ناتالی امانوئل محدودیتهایی برای نحوه فیلمبرداری خود قرار میدهند. در حالی که لابوف و آبری پلازا، که نقش یک خبرنگار تابلوید به نام واو پلاتینوم را بازی میکند، به نظر میرسد که برای دوربین فیگس بازی میکنند. چندین طرف به فیگس درخواست خود را مطرح میکنند.
مصاحبههای پشت صحنه
فیگس اعضای بازیگران و عوامل پشت صحنه را مصاحبه میکند. معمولاً این مصاحبهها با پارچههای چروکیدهای که به دیوار پشت آنها چسبانده شده است، انجام میشود.
«من نقشی را پذیرفتم بدون اینکه حتی بدانم چیست»، داستین هافمن اعتراف میکند که پس از مرگ جیمز کان، جای او را پر کرد. «و حالا که آن را به پایان رساندهام، مطمئن نیستم که احساس متفاوتی داشته باشم.»
معنای «مگالوپولیس» برای کاپولا
کاپولا در زمان اکران فیلم، مصاحبههای زیادی درباره معنای «مگالوپولیس» برای او انجام داد. اما در اینجا چیز زیادی توضیح داده یا تکرار نشده است. همچنین داستان و شخصیتها برای کسانی که «مگالوپولیس» را ندیدهاند یا حتی برای کسانی که دیدهاند و هنوز به دنبال وضوح هستند، به خوبی توضیح داده نشدهاند.
نمایش فیلم و تاثیر آن
وقتی بخشهایی از فیلم نشان داده میشود، یا در یک سالن سینما فیلمبرداری شده یا در یک قاب کوچکتر درون قاب نمایش داده میشود که از عظمت فیلم میکاهد. با این حال، فیلم کاپولا آنقدر خاص است که کلیپهای خارج از زمینه به سختی میتوانند به درخشش آن اشاره کنند.
به اعتبار او، کوپولا به فیگس اجازه میدهد تا انواع مطالب نادیده گرفته شده را شامل کند. از جمله آزمون ویدئو کنفرانس غیرمتعارف پلازا تا یک خوانش اولیه با رابرت دنیرو و اوما تورمن که به تابستان ۲۰۰۱ برمیگردد. «مگالوپلیس» به نوعی پیشبینی ۱۱ سپتامبر را کرده بود، اما همچنین توسط آن نابود شد.
نقشآفرینی بازیگران در فیلم
فیلم آزمایشی رایان گاسلینگ در نقش کلودیو، که در سال ۲۰۰۳ فیلمبرداری شده، نشان میدهد که چقدر هر بازیگر دیگری کمتر از لابوف جالب بود. اجرای پرتنش او بهطور قابل بحثی بهترین چیز درباره فیلم است. شیطنتهای او در مقایسه با آنچه در مستند مدرسه بازیگریاش «Slauson Rec» به تصویر کشیده شده، هیچ است.
برخلاف «Hearts of Darkness» که رویدادهای عجیب و غریب پشت صحنه را با پیروزی نهایی «Apocalypse» مقایسه میکند، «Megadoc» تولیدی غیرمتعارف را به تصویر میکشد. اما کوپولا به عنوان کارگردانی بزرگوار و منطقی ظاهر میشود. درام پشت صحنه، شامل ناامیدیهای کوپولا از لابوف و بودجه رو به افزایش فیلم، عمدتاً غمانگیز است. فیلم حاصل نیز به اندازه کافی موفق نبود تا مشکلات را توجیه کند.
در نهایت، دیدن کارگردانی با جایگاه کوپولا که دوباره به کار بازگشته است، الهامبخش است. بهتر از این است که او به یک پروژه بیروح و سفارشی بپردازد. فیگس که خود را در حال واکنش به رویدادها در ویدیوهای کوتاه ضبط میکند، درباره فیلم نهایی قضاوتی نمیکند. این فیلم با نمایش فرش قرمز در کن به پایان میرسد. اگرچه «مگالوپولیس» مراحل زیادی برای طی کردن داشت، از جمله مواجهه با واکنشهای منفی و کمبود علاقه به توزیع. کوپولا قبلاً تقریباً همه چیز را به خطر انداخته بود. با وجود از دست دادن همسرش النور، همچنان به هنر خود متعهد است. او اصرار دارد که آنچه به نظر میرسید یک سردرد بزرگ باشد، در واقع «سرگرمکننده» بود.
پیامهای نهفته در «مگالوپولیس»
اگر پیامی در «مگالوپولیس» با دستورالعمل رومانی آیندهنگر برای بقای گونهها وجود داشته باشد، این است که کسانی که تاریخ را فراموش میکنند، محکوم به تکرار آن هستند. «مگاداک» پیشنهاد میکند که به یاد آوردن لزوماً برای شکستن این چرخه کافی نیست. اگرچه تا حدی به بازخرید – یا حداقل بازنگری – یک هنرمند فیلم حیاتی که با شکست بزرگی مواجه شده است، کمک میکند.


توسط
توسط

توسط


