📋 خلاصه مقاله:
سریال «خرگوش سیاه» نتفلیکس با بازی جود لا و جیسون بیتمن، داستان برادرانی با گذشته پیچیده و مشکلات مالی را روایت میکند که درگیر ماجراهای جنایی میشوند. این سریال با الهام از نیویورک و چالشهای شخصیتپردازی، تلاش میکند تا فضای واقعگرایانهای ایجاد کند.
جود لا و جیسون بیتمن در نقش برادرانی با رفتار ناپسند در سریال «خرگوش سیاه» نتفلیکس بازی میکنند: نقد تلویزیونی
استعاره مرکزی در تریلر جنایی نتفلیکس «خرگوش سیاه» به وضوح مشخص است. زمانی که برادران متولد بروکلین، همگروهیهای سابق و بنیانگذاران رستوران، جیک (جود لا) و وینس فریدکن (جیسون بیتمن) پس از جدایی طولانی دوباره به هم میپیوندند، ترکیبی انفجاری از بدهیهای قمار وینس و جاهطلبی جیک شکل میگیرد. تروماهای کودکی هر دو مرد، آنها را به یک سوراخ خرگوش از تلاش و وابستگی متقابل میکشاند. همچنین کینه و همانطور که در صحنه افتتاحیه سریال محدود پیشبینی شده است، سرقت مسلحانه نیز در این مسیر قرار دارد. اما برای موفقیت این نوع داستانها، مخاطب باید تمایل داشته باشد که قهرمانان را در این مارپیچ دنبال کند. اینجاست که این نمایش هشت قسمتی دچار لغزش میشود.
ساخته شده توسط زوج متاهل زک بیلین (“پادشاه ریچارد”) و کیت سوسمن، “خرگوش سیاه” به شدت از گذشته اخیر نیویورک الهام گرفته است. اگرچه به طور فنی در زمان حال قرار دارد. از نام آن – که همچنین خرگوش سیاه است – تا سرآشپز زن معروفش (آماکا اوکافور) و فضای کلوبیاش، رستوران فریدکنها به شدت شبیه به رستوران اسپاتد پیگ است. این رستوران در اواسط دهه ۲۰۰۰ بسیار محبوب بود. (نام خانوادگی فریدکنها تنها دو حرف با نام رستوراندار بدنام کن فریدمن فاصله دارد. اشتباهات او در برخی از قسمتهای بعدی فاش میشود.)
محله و فضای رستوران
خرگوش در محلهای در کنار آب قرار دارد که مدتهاست از لبه پیشرو خنک عقبنشینی کرده است. ایده یک رستوران به عنوان مرکز یک شهر به سرعت در حال تحول، ادای احترامی به رمان “زندگی لوکس” ریچارد پرایس در سال ۲۰۰۸ است. موسیقی متن، با آهنگهایی از اینترپل، کولد وار کیدز و استروکس، به ویژه یادآور دوران به اصطلاح “ایندی اسلیز” است.
همه این ناهماهنگیها به نوعی به مسائل داخلی مربوط میشود. با این حال، مانعی برای تلاشهای بایلین و سوسمن در ایجاد فضای واقعگرایانه و بافتدار به سبک برادران سفدی نیست. حتی یک صحنه استرسزا در یک فروشگاه الماس به سبک «جواهرات تراشنخورده» وجود دارد.
چالشهای شخصیتپردازی و بازیگری
وینس و جیک خودشان مسئلهای جدیتر هستند. این مسئله هم به عنوان شخصیتهای نوشتهشده و هم به عنوان تجسمیافته توسط بیتمن و لاو مطرح است. هر دو نیز تهیهکنندگان اجرایی هستند. بیتمن که دو قسمت اول را کارگردانی میکند، معمولاً در نقشهایی مانند مایکل بلوث در «توسعه متوقفشده» یا مارتی بیرد در «اوزارک» موفق است. او در نقشهایی که به عنوان پیروان قوانین ظاهر میشوند و تنها با گذشت زمان ناپاکی درونی خود را نشان میدهند، درخشان است.
چالشهای بازیگری بیتمن و لاو
وینس، که یک معتاد در حال بهبودی با ریش ژولیده است، از همان ابتدا بیش از حد کثیف شروع میکند. این امر باعث میشود بازیگر نتواند به خوبی آن را بفروشد. فردریکن بزرگتر چنان عامل بینظمی غیرقابلپشیمانی است که بارها و بارها عزیزانش را با بار اشتباهات فراوانش مواجه میکند. وینس باید بیننده را مجذوب کند تا به طور فعال برای مواجهه او با عواقب دعا نکند. این کار بزرگی است و یکی که بیتمن موفق به انجام آن نمیشود.
جیک در نقش لاو به عنوان نقش اصلی کمی بهتر عمل میکند، هرچند فقط اندکی. این ستاره قبلاً در کارهای تلویزیونی قبلی خود توانسته است تصویر پسر خوشچهرهاش را زیر سوال ببرد. او پیشتر نقش یک نیویورکی بومی را که از موقعیت خود فراتر رفته، در “پاپ جوان” و یک نقشهکش شکستخورده در “اسکلتون کرو” بازی کرده است. اما بازگشت لاو در “خرگوش سیاه” کمتر موفق است.
رابطه جیک و استل
رابطه بدون شیمی جیک با طراح داخلی استل (کلوپاترا کولمن) نیز کمکی نمیکند. بیشتر زنان در “خرگوش سیاه” برای تحمل خسارتهای جانبی وجود دارند. همچنین، نیاز اجباری کارآفرین به زندگی فراتر از توان مالیاش، که از خرگوش اختلاس میکند تا بتواند پنتهاوس اجارهای خود را تأمین کند و در عین حال سرمایهگذاران را برای تأمین مالی یک پروژه جدید مجلل جذب کند، نیز به اوضاع کمکی نمیکند. همانند وینس، هیچ حسی وجود ندارد که جیک باید
از قید و بندهایی که برای خودش ایجاد کرده، رهایی یابد. تصادفی نیست که برنده اسکار، تروی کوتسور، به عنوان یک شرور کامل و صاحب بدهیهای وینس، به وضوح در این گروه برجسته است. کوتسور به جای اینکه فرض کند، محبت ما را به دست میآورد. همچنین حق دارد – وینس واقعاً باید بدهیاش را به او بپردازد!
پیشینه بایلین در فیلمهای بلند است و «خرگوش سیاه» اولین اعتبار تلویزیونی او محسوب میشود. این موضوع در تلاش سریال برای حفظ اضطراب و هیجان در طول هشت ساعت به خوبی نشان داده میشود. برخلاف اختصار یک فیلم یا حتی سریالهایی مانند «خرس»، که «خرگوش سیاه» به عنوان یک درام خانوادگی پرهیجان درباره یک رستوران با آن مقایسه میشود، در قسمتهای نیمساعته، «خرگوش سیاه» در بخش میانی خود افت میکند.
مرحله نهایی و اوج هیجان
مرحله نهایی هیجانانگیزترین بخش است. در این مرحله، دعواهای خواهر و برادری و اکشن اوجگیر به شدت به آن نیاز داشتیم. اما تا آن زمان، از ما خواسته میشود که مدت طولانی را با دو شخصیت بسیار ناخوشایند سپری کنیم. مهماننوازی همه چیز درباره یک محیط خوشایند است. این قانونی طلایی است که «خرگوش سیاه» با خطر خود آن را میشکند.


توسط
توسط
توسط
توسط


