📋 خلاصه مقاله:
فیلم «Swiped» به کارگردانی ریچل لی گلدنبرگ، زندگی ویتنی وولف-هرد، بنیانگذار Bumble، را به تصویر میکشد و به چالشها و موفقیتهای او میپردازد. این فیلم با نگاهی سطحی و خوشبینانه به داستان وولف، به نقدهای اخلاقی و چالشهای واقعی او کمتر توجه میکند.
بنیانگذار Bumble، ویتنی وولف-هرد، در فیلم زندگینامهای الهامبخش به کارگردانی ریچل لی گلدنبرگ به تصویر کشیده میشود. این فیلم به صورت سطحی به موفقیتها و چالشهای او میپردازد. این چالشها در واقع بذرهایی برای موفقیتهای بیشتر هستند.
در دنیای مدرن، وقتی با داستانی شاد و انگیزشی از یک میلیاردر زن روبرو میشویم، ممکن است اولین واکنش ما احساس شادی یا انگیزه نباشد. بلکه ممکن است بخواهیم مطمئن شویم که مسیر کلی آن، که مانند یک لبخند بزرگ به سمت بالا میرود، حقایق تاریکتری را نادیده نمیگیرد. اما این موضوع برای فیلم «Swiped» چندان مناسب نیست. این بیوگرافی بیش از حد خوشبینانه از کارآفرین اپلیکیشنهای دوستیابی، ویتنی وولف، به کارگردانی ریچل لی گلدنبرگ («Unpregnant»)، زیر سطح براق خود محتوای کمی ارائه میدهد. به نظر میرسد نبوغ خاص وولف در بازاریابی بوده است. شاید مناسب باشد که فیلمی درباره او مانند یک تمرین بازاریابی به نظر برسد: سادهسازی شده، بهداشتی و مشکوک.
ما با ولف (لیلی جیمز) آشنا میشویم که در حال ورود به یک رویداد فناوری ساحلی است. او مشتاقانه به دنبال معرفی اپلیکیشنی است که داوطلبان را با یتیمخانهها در سراسر جهان متصل میکند. همانطور که انتظار میرود، این موضوع با گروهی از جوانان فناوری مواجه میشود که بیشتر به نوشیدن نوشیدنیهای انرژیزا و تفریح مشغولاند. ولف ناامیدانه محل را ترک میکند، اما به طور اتفاقی با فردی کمتر بیادب که یک مرکز رشد در منطقه خلیج را اداره میکند، صحبت میکند.
فرصت جدید برای ولف
شان (بن شنتر) در ولف پتانسیلی میبیند. او این ویژگی را جسارت یا شجاعت یا چیزی مشابه و تحقیرآمیز مینامد و به او فرصتی میدهد. ولف در آزمون خود موفق میشود وقتی که جلسهای با یک مشتری مردد را نجات میدهد. او به مشتری پیشنهاد میکند که به اپلیکیشن کارت وفاداری، کاردیفای، فکر کند. اگر او در یک قرار ملاقات با او بود، چگونه کار میکرد.
شاید طبیعی باشد که وقتی Cardify از رونق میافتد، توجه وولف به یک اپلیکیشن دوستیابی که هنوز در مرحله توسعه است، جلب شود. این دورهای است که به آن “بازیسازی” میگویند. به زودی اصولی شبیه به بازی به خوبی کار میکنند. به ویژه حرکت پیشگامانه کشیدن به چپ برای نه و به راست برای بله. اما شان از نام آن چندان خوشش نمیآید. “Matchbox” بیش از حد شبیه به رهبر بازار آن زمان، Match.com به نظر میرسد. وولف با نشاط پیشنهاد میدهد: “تیندر چطور است؟”
با فیلمبرداری دوستداشتنی و سادهسازیشده داگ امت که برای پخش آنلاین مناسب است و در حالت طبیعی و روشن خود قرار دارد، هیجان اولیه گسترش تندر آغاز میشود. این هیجان با استراتژی هوشمندانه ولف و دوست صمیمیاش تیشا (مایهلا) در راهاندازی در دانشگاه همراه است. در کنار آن، هیجان عشق جدید نیز وجود دارد. جاستین (جکسون وایت)، دوست قدیمی شان، به پروژه پیوسته است. او و ویتنی به زودی، به اصطلاح، سوایپ راست کردن روی یکدیگر را آغاز میکنند.
نقطه عطف و حسادت
با نزدیک شدن به نقطه عطف یک میلیونمین مشترک، موفقیت او حسادت او را برمیانگیزد. دفتر استارتاپ تکنولوژی دهه ۲۰۱۰ که پر از میز بیلیارد و اسکوتر است، همچنین یک شمارنده مکانیکی بزرگ دارد که تعداد اعضای فعلی را نمایش میدهد.
شان وولف به عنوان یکی از بنیانگذاران Tinder معرفی میشود. این موضوع بعداً مورد مناقشه قرار میگیرد و به یک تسویه خارج از دادگاه منجر میشود. به ما اطمینان داده شده که “Swiped” هیچ ورودی از وولف نداشته و او شرایط NDA خود را نقض نکرده است.
جدایی پرآشوب و تاثیرات آن
پس از اینکه شان، جاستین را به دلیل رفتار تحقیرآمیز و غیرقابل تحملش ترک میکند، به جای حمایت از او، طرف برادرش را میگیرد. بگذارید بگوییم که در پی این جدایی پرآشوب و سوءاستفادهآمیز، ویتنی میشنود که همکاران مردش او را “فاحشه” مینامند.
این بخش بدون شک جذابترین قسمت است. زیرا وولف به تدریج از صحنه کنار میرود و ما طعم انزوای ناشی از تبعیض جنسیتی قدیمی را میچشیم. او فکر میکرد از آن مصون است. این تنها زمانی است که میبینیم وولف به هرگونه ترک در ظاهر بینقص و فداکارانهاش اعتراف میکند.
تجربه وولف در باشگاه پسران Tinder
در اعتراف او، کمتر از “تو میتوانی دختر” و بیشتر از “Gone Girl” وجود دارد. او میگوید احساس خوبی داشت که تنها زن در باشگاه پسران Tinder باشد. حفظ جایگاهش در آن جمع باعث شد بیش از یک بار در مورد امنیت و حفاظت از همکاران زن و کاربران Tinder که با تصاویر نامناسب مواجه بودند، مصالحه کند.
اما لحظات پشیمانی او زیاد دوام نمیآورند. به زودی این لحظات به سوختی، شاید حتی هیزم، برای آتش جدیدی از نوآوری اخلاقمدار تبدیل میشوند که در زیر او روشن شده است. پس از چند شروع نادرست، ایده بامبل متولد میشود. سرمایهگذار بزرگ روسی، آندری آندریو، با بازی دنی استیونز که به طرز زیرکانهای خندهدار است و لهجه دیگری را به نمایش میگذارد، آن را تأمین مالی میکند.
چالشهای اخلاقی وولف
اما وقتی خود آندریو درگیر یک رسوایی مرتبط با #MeToo میشود، وولف در موقعیت دشواری قرار میگیرد. این جنبهای از صعود او است که فیلمنامه «سوایپد»، نوشته گلدنبرگ، بیل پارکر و کیم کارامله، با احتیاطی عمیق به آن پرداخته است. این پردازش به نظر میرسد بسیار غیرصادقانه باشد.
اما این مشکل کلی فیلم است. دو ایده اصلی که از وولف میشنویم به نظر میرسد به همان اندازه خیالی هستند. اپلیکیشن یتیمخانه و دیگری به نام “مرسی” که به طور خاص برای این است که مردم به یکدیگر تعریف کنند. اینکه این چگونه در دنیای واقعی کار میکند، به حدس هر کسی بستگی دارد. اما “سوایپد” میتوانست توسط الگوریتم مشابهی ساخته شده باشد به خاطر تمام تعریف و تمجیدهایی که به موضوع خود میکند. به تبع آن، به هر مخاطبی که هنوز باور دارد که نگرش مثبت، قلب مهربان و لبخند روشن از همبستگی خواهری تمام چیزی است که برای تبدیل شدن به جوانترین میلیاردر زن جهان لازم است.


توسط

توسط
توسط


