📋 خلاصه مقاله:
ایزابل کویکست و آلبا روهواچر درباره فیلم «سه خداحافظی» که داستان زنی مبتلا به سرطان را با دیدگاهی تازه روایت میکند، صحبت میکنند. این فیلم اقتباسی از کتاب «سه کاسه» میکلا مورجیا است و در جشنواره تورنتو به نمایش درآمده است.
ایزابل کویکست و آلبا روهواچر درباره فیلم «سه خداحافظی» که در جشنواره تورنتو به نمایش درآمده است، صحبت میکنند. این فیلم داستان زنی مبتلا به سرطان را از دیدگاهی تازه به تصویر میکشد.
در اوایل دوران حرفهای درخشان خود، کارگردان اسپانیایی ایزابل کویکست با فیلم «زندگی من بدون من» به شهرت بینالمللی دست یافت. در این فیلم، سارا پولی نقش مادری جوان را بازی میکند که واقعیت داشتن سرطان لاعلاج را پنهان میکند. بنابراین، کویکست که نمیخواست موضوعات قبلی را تکرار کند، ابتدا تمایلی به اقتباس از کتاب پرفروش ایتالیایی «سه کاسه» نوشته میکلا مورجیا نداشت. این کتاب نیمهزندگینامهای درباره تشخیص سرطان کلیه است.
اما زمانی که تهیهکننده ایتالیایی ریکاردو توزی اصرار کرد و کویکست مجموعه داستانها را خواند، او متقاعد شد که فیلم را بسازد. زیرا داستان نشان میداد که حتی در خداحافظی نیز زیبایی وجود دارد و حتی در غم، جایی برای شادی هست. نتیجه این تلاش، فیلم «سه خداحافظی» است که به تازگی در جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو به نمایش درآمد. قرار است در تاریخ ۹ اکتبر در ایتالیا از طریق Vision Distribution اکران شود.
داستان فیلم «سه کاسه»
در «سه کاسه» اثر مورجیا، زوجی به نام مارتا و آنتونیو پس از آنچه که به نظر میرسد یک مشاجره بیاهمیت است، از هم جدا میشوند. مارتا که توسط آلبا رورواکر بازی میشود،
— که به تازگی در فیلم «ماریا» ساخته پابلو لارین بازی کرده است — به جدایی با فرو رفتن در خود واکنش نشان میدهد. تنها نشانهای که نمیتواند نادیده بگیرد، بیاشتهایی ناگهانی اوست.
آنتونیو و چالشهای پس از جدایی
آنتونیو، یک سرآشپز در حال پیشرفت که توسط الیو جرمانو بازی میشود — که با فیلم «زندگی ما» ساخته دانیله لوکتی در کن به افتخارات بازیگری دست یافت — خود را در کارش غرق میکند. اما با وجود اینکه او کسی بود که رابطه را با مارتا به پایان رساند، نمیتواند او را فراموش کند.
مارتا و مواجهه با واقعیت
سپس، مارتا متوجه میشود که بیاشتهاییاش به سلامتی او مربوط میشود. با گذشت زمان، با عزم و ارادهای حیاتی با اجتنابناپذیر روبرو میشود.
کویکست میگوید: “داستانها بسیار ساده هستند، اما حاوی چیزی هستند که همیشه میخواستم بگویم. همیشه میخواستم چیزی درباره میراث انسانی بگویم — نه چیزی بزرگ و باشکوه، فقط چیزی درباره این میراث شیرین و انسانی که با افرادی که دوستشان داریم تجربه میکنیم.”
در ادامه، کویکست و روهرواچر با ورایتی درباره به تصویر کشیدن مارتا و لذت همکاری در “سه خداحافظی” صحبت میکنند.
ایزابل، چه چیزی شما را به این پروژه جذب کرد؟ البته، شما قبلاً زنی با سرطان را در “زندگی بدون من” به تصویر کشیده بودید.
کویست: خب، باید بگویم که بعد از “زندگی من بدون من”، به من تمام فیلمهایی که درباره زنی با سرطان بود پیشنهاد شد. فکر میکنم — شوخی نمیکنم — شاید ۳۰ یا ۴۰ فیلمنامه با همین موضوع به من پیشنهاد شد. من هرگز نمیخواستم دوباره به آنجا بروم. فکر کردم برای من، هیچ معنایی ندارد. همیشه از تکرار خودم متنفرم.
تجربهای متفاوت
اما در این مورد، چیزی بود که توجه من را جلب کرد. یادم میآید وقتی ریکاردو توزی به من گفت که حقوق این کتاب را دارد، به بیماری اشاره کرد. من گفتم، “این برای من نیست. من این کار را کردهام.” اما او اصرار کرد و خوشحالم که این کار را کرد. چون چیزی بسیار قدرتمند در این داستانها پیدا کردم. در حال خواندن آنها اشک در چشمانم بود.
کویست: داستانها بسیار سادهاند، اما حاوی چیزی هستند که همیشه میخواستم بگویم. همیشه میخواستم کاری درباره میراث انسانی انجام دهم. نه چیزی بزرگ و باشکوه، بلکه چیزی درباره این میراث شیرین و انسانی که با افرادی که دوستشان داریم تجربه میکنیم. در واقع، نه فقط با افرادی که دوستشان داریم، حتی با افرادی که با آنها یک تبادل انسانی ساده داشتهایم. بنابراین، لحظهای که کتاب را گرفتم، مجذوب شدم. اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که “میخواهم با آلبا کار کنم.” حتی قبل از نوشتن فیلمنامه، آلبا در ذهنم بود، زیرا عاشق نحوه حضور او روی پرده هستم. بنابراین، این کار آسان بود.
آلبا، شخصیت شما نوع خاصی از سرزندگی را به نمایش میگذارد و همچنین میراث میکلا مورجیا را نمایندگی میکند. چه چیزی شما را به این شخصیت جذب کرد؟
روهراچر: اولین چیزی که مرا جذب کرد، فرصت همکاری با ایزابل بود. من عاشق کارهای او و نگاهش به جهان هستم. توزی با من تماس گرفت و گفت که ایزابل میخواهد با من کار کند. همین کافی بود، حتی قبل از اینکه بدانم موضوع چیست. بلافاصله بعد از آن، فهمیدم که این یک اقتباس از رمان مورجیا است. من آن را فقط پس از خواندن فیلمنامه خواندم. اما بلافاصله فکر کردم که تصادفی نیست که ایزابل در حال اقتباس از مورجیا است. هر دو توانایی نشان دادن واقعیت از دیدگاهی تازه را دارند. [فیلمنامه] بسیار روشن و بسیار تأثیرگذار بود.
روهرواچر: بله، من کتابهای دیگری از میکلا خوانده بودم. وقتی این کتاب را خواندم، به نوعی به یک مجموعه تبدیل شد. دنیایی که ما به دقت به دنبال آن بودیم، مانند بازسازی دنیای او با چشمان ایزابل و روح من بود.
یکی از جنبههای دنیای مورجیا که در فیلم شما به تصویر کشیده شده، علاقه او به کیپاپ است. ایزابل، درباره گنجاندن مقوای بت کیپاپ در فیلمنامه “سه خداحافظی” با من صحبت کن.
کویست: باید اعتراف کنم که به کیپاپ علاقه زیادی ندارم. اما این وسواس میکلا مورجیا بود و من میخواستم به آن احترام بگذارم. آیدل کیپاپ در فیلم [به نام جیرکو] خیالی است. وقتی مارتا با برش مقوایی صحبت میکند، این راهی برای اشاره به تنهایی شخصیت اوست. نه تنها تنهایی، بلکه این واقعیت که او فقط میتواند صادقانه درباره آنچه برایش اتفاق میافتد با برش مقوایی صحبت کند. او نمیتواند واقعاً با خواهرش صحبت کند، حداقل در ابتدا. همچنین نمیتواند با افرادی که در مدرسه با آنها کار میکند، صحبت کند. بنابراین جیرکو مانند یک آلتر ایگو برای اوست.
ایزابل، غذا در کارهای شما شناخته شده است و در این فیلم نیز بسیار مهم است. اهمیت آن چیست؟
کویکست: باید بگویم که این درست است. این بیشتر به مفهوم فوئرباخ [شما همان چیزی هستید که میخورید] مربوط میشود. غذا چیزی بیش از یک وسیله برای نفس کشیدن و حرکت کردن و داشتن انرژی است.
اهمیت غذا در زندگی
برای من، غذا خوردن چیزی است که درباره مردم چیزهایی میگوید. همیشه این مسئله درباره غذا وجود دارد: چه میخوریم، چه نمیخوریم، چگونه میپزیم. این همچنین یک راه برای تنبیه خود است، مانند مارتا که کراکر و کچاپ میخورد. فکر میکنم غذا چیزهای زیادی درباره ما میگوید.
لحظات زیبا با غذا
برای من، یکی از زیباترین لحظات فیلم زمانی است که او یک بستنی قیفی میخورد. و بله. آن میکلا نیست. آن من هستم. زیرا افرادی هستند که بستنی را دوست دارند و هرگز جرات نمیکنند آن را بخورند. و من بیشتر به خوردن بستنی هر روز اعتقاد دارم. من به بستنی اعتقاد دارم.
کویست: فکر میکنم هر فیلمسازی در جهان آرزوی ساخت فیلمی در رم را دارد. اما من به خوبی از خطرات به تصویر کشیدن یک کارت پستال آگاه بودم. وقتی مارتا درباره رم صحبت میکند، این همان چیزی است که من درباره رم دوست دارم. محلههایی مانند پینیتو، تستاچیو، تراستوره. وقتی مارتا میگوید: “رم این همه مادونا دارد که از بالا به تو نگاه میکنند”، این ایده آلبا بود. فکر میکنم تمام عمرم را برای ساخت این فیلم آماده کرده بودم. رم هزاران تن مختلف از رنگ نارنجی در دیوارهایش دارد و من میخواستم این بافتها را نشان دهم.
روهرواکر: اولین فیلمی که با الیو کار کردم “برادرم تنها فرزند است” بود. در آن فیلم نقش خواهرش را بازی کردم. این یکی از اولین کارهایم بعد از فارغالتحصیلی از مدرسه فیلم بود. کار کردن با او بسیار راحت است. ما روش مشابهی برای رسیدن به حقیقت شخصیت داریم. وقتی آن را پیدا کردیم، فقط پیش میرویم. وقتی با الیو بازی میکنم، بعد از پایان صحنه هم ادامه میدهیم. ما فراتر از صفحه نوشته شده میرویم.
کویست: این زیبایی کار با آنهاست. هر چه در صفحه باشد، آنها فراتر از آن میروند. من این را دوست دارم. فیلمنامه، فیلمنامه است. اما وقتی چیزهایی پر از حقیقت و آزادی اتفاق میافتد، من اولین کسی هستم که میگویم، “بریم”.
این مصاحبه برای وضوح و اختصار ویرایش شده است.
آلبا روهرواکر در فیلم “سه خداحافظی”.
با احترام از Filmitalia


توسط
توسط
توسط
توسط


