📋 خلاصه مقاله:
رابرت ردفورد، بازیگر و کارگردان برجسته هالیوود، با تأسیس جشنواره فیلم ساندنس، نقش مهمی در تحول صنعت فیلمسازی و حمایت از فیلمهای مستقل ایفا کرد. او با نقشهای نمادین و فعالیتهای محیطزیستی، میراثی ماندگار در سینما بهجا گذاشت.
امروز صنعت فیلم نه تنها یکی از درخشانترین ستارههای خود را از دست داد، بلکه یکی از بزرگترین حامیان خود را نیز از دست داد: رابرت ردفورد. او در دو انقلاب که هالیوود را متحول کردند، نقش اساسی داشت.
چهرهای نمادین در فیلمهایی همچون «همه مردان رئیسجمهور» و «طبیعی»، ردفورد یکی از چهرههای کلیدی هالیوود نو بود. این دوره تحولی خلاقانه در اواخر دهه ۶۰ بود که جان تازهای به صنعت فیلم بخشید. در آن زمان، تلویزیون مخاطبان را به خود جذب میکرد و استودیوها در تلاش بودند تا بفهمند نسل جوان چه میخواهد. پاسخ این بود که آنها داستانهای مرتبط و مردان پیشرو مانند ردفورد را میخواستند. او میتوانست جایگاه ستارگان قدیمی را بگیرد و این کار را با نگاهی آگاهانه و شوخطبعانه انجام دهد که نشان میداد او در جریان ماجراست.
فیلم وسترن آزاداندیش و پیشرو “بوچ کسیدی و ساندنس کید” که در سال ۱۹۶۹ منتشر شد، ممکن است ردفورد را به یک ستاره تبدیل کرده باشد. اما جشنواره فیلم ساندنس او را به یک قدیس تبدیل کرد و باعث شد تا تغییرات عمدهای در صنعت فیلمسازی حول نویسنده-کارگردانها ایجاد شود.
تأثیر موفقیت زودهنگام
زیرا موفقیت برای “کید” زود به دست آمد. او یک خدای خورشید کالیفرنیایی با موهای بلوند توتفرنگی بود که با کلیشهای که او را فقط یک چهره زیبا میدانست مبارزه کرد. او فرصت را برای بازآفرینی خود در طول دوران حرفهایاش چندین بار استفاده کرد.
ردفورد در سانتا مونیکا، کالیفرنیا به دنیا آمد. او از شهرنشینی و آلودگی زادگاهش ناراضی بود و به جای آن با جنگلهای بکر یوتا ارتباط برقرار کرد. در سال ۱۹۶۱، او در آنجا کلبهای ساخت. در سالهای بعد، ردفورد سه نقش مهم را ایفا کرد: بازیگر، کارگردان فیلمهایی مانند «مردم عادی» و «نمایش مسابقه» و فعال. در جبهه آخر، او به خاطر حمایت از اهداف لیبرال، به ویژه مسائل محیط زیستی، شناخته میشود. ایجاد جشنواره فیلم ساندنس در اواسط دهه ۸۰، که به بازسازی جشنواره فیلم ایالات متحده در یوتا انجامید، بیشترین تأثیر را بر روی فیلمهای امروزی داشته است.
در تمام زندگیام، منتقدان از دوران طلایی سینمای دهه ۷۰ میلادی که ردفورد یکی از چهرههای برجسته آن بود، تمجید کردهاند. او در نقشهای نمادین متنوعی ظاهر شد. از مرد سرسخت طبیعت در «جرمایا جانسون» تا میلیونر عصر جاز در «گتسبی بزرگ». دو ماه پس از رسوایی واترگیت، او در سال ۱۹۷۲ در فیلم طنز سیاسی «کاندیدا» ظاهر شد. چهار سال بعد، نقش خبرنگار واشنگتن پست، باب وودوارد، را در «همه مردان رئیسجمهور» ایفا کرد. این فیلم روایت قطعی از لحظهای بود که آمریکا به رهبرانش بیاعتماد شد.
اهمیت دهه ۹۰ میلادی و نقش ردفورد
این فیلمها بدون شک کلاسیکهای بینظیری هستند. اما من معتقدم که دهه ۹۰ میلادی نیز به همان اندازه مهم بود. دلیل آن جنبش فیلمهای مستقل است که ردفورد نقش مهمی در حمایت از آن داشت. در زمانی که هالیوود دوباره در حال تقلا بود و فیلمهای پرستاره و دنبالهدار برای شرکتها میساخت، ساندنس بستری برای افراد ناشناخته فراهم کرد. فیلمسازان و بازیگران ناشناختهای که داستانهای شخصی خود را با بودجههای محدود روایت میکردند.
ساندنس تنها یک جشنواره نبود؛ بلکه یک مؤسسه نیز بود که در سال ۱۹۸۱ تأسیس شد. این مؤسسه ۲۰ سال پس از ساخت اولین کابین ردفورد در یوتا شکل گرفت و متعهد به پرورش نسل بعدی داستانگویان بود. این کار از طریق همکاری با مربیان باتجربهتر در آزمایشگاههای مختلف خود انجام میشد.
تأثیر ساندنس بر کشف استعدادهای جدید
اگر ساندنس نبود، آیا جهان میتوانست صداهایی مانند استیون سودربرگ، کوئنتین تارانتینو، وس اندرسون، رایان کوگلر و رایان جانسون را کشف کند؟ در سالهای اولیه، ساندنس نمایندگان و مدیرانی را جذب میکرد که به دنبال زمانی برای اسکی بودند. اما بعدها به یک بازار واقعی برای فیلمهای مستقل در جستجوی توزیع تبدیل شد.
ردفورد به طور خستگیناپذیر در پشت صحنه کار میکرد. اما داشتن ستارهای با اعتبار او به عنوان چهره چنین رویدادی کمک بزرگی بود. این امر به جشنوارهای که به عنوان یک بخش کوچک شروع شد و به یک بخش کامل از صنعت تبدیل شد، اعتبار سینمایی میبخشید.
ساندنس: مکانی برای کشف استعدادهای تازه
ساندنس به عنوان مکانی برای کشف استعدادهای تازه از پیشینههای متنوع عمل میکرد. اگر افرادی که استودیوها ممکن بود هرگز به آنها نقش ندهند یا اعتماد نکنند که فیلمی بسازند، به نوعی بتوانند این کار را به تنهایی انجام دهند، ساندنس به مکان ایدهآلی برای شناخته شدن آنها تبدیل میشد.
حضور ردفورد در فیلمهای اخیر
در سالهای اخیر، اگرچه او عملاً از بازیگری بازنشسته شده بود، ردفورد همچنان در فیلمهای گاهبهگاه ظاهر میشد. از جمله در آثار کارگردانان باسابقه ساندنس مانند جی. سی. چاندور با نمایش تکنفره «همه چیز از دست رفته است» و دیوید لاوری که «پیرمرد و تفنگ» او به نظر میرسد بازگشتی به نقشهای اولیه ردفورد باشد.
حرفه بازیگری رابرت ردفورد حدود یک دهه قبل از فیلم معروف «بوچ کسیدی و ساندنس کید» آغاز شد. او با نقشهایی در برادوی به شهرت رسید. یکی از اولین فیلمهای بزرگ او، «پابرهنه در پارک»، در کنار جین فوندا بود. این فیلم نتیجه مستقیم بازی او در همان نقش روی صحنه بود. با این حال، وقتی هالیوود او را فراخواند، هرگز به گذشته نگاه نکرد.
تفاوتهای «بوچ کسیدی» و «دسته وحشی»
فیلم «بوچ کسیدی و ساندنس کید» در همان سالی اکران شد که «دسته وحشی» سام پکینپا به نمایش درآمد. این دو فیلم تقریباً در هر جنبهای با یکدیگر تفاوت داشتند. هر دو با یک رویارویی خشونتآمیز به اوج میرسند. اما «بوچ کسیدی و ساندنس کید» از خشونت بیش از حد پرهیز کرده و با یک فریم ثابت به پایان میرسد، نه یک خونریزی. این ویژگی آن را به یک جایگزین سبکتر برای «بانی و کلاید» تبدیل میکند. فیلم وارن بیتی که دو سال قبل از آن هالیوود جدید را آغاز کرد.
آن لحن بازیگوشانه در فیلم «نیش» (۱۹۷۳) که بار دیگر ردفورد را با کارگردان جورج روی هیل و همبازیاش پل نیومن همراه کرد، حتی بهتر به کار آمد. ردفورد هرگز جذابتر از زمانی نیست که در آن فیلم چندین جایزه اسکار برنده شد. با این حال، من معتقدم سیدنی پولاک بهتر از هر کارگردان دیگری به پتانسیل این بازیگر پی برد. این دو با هم هفت فیلم ساختند.
همکاری ردفورد و پولاک
در فیلم «آنطور که بودیم»، پولاک به پتانسیل رمانتیک ردفورد (در کنار باربارا استرایسند) پرداخت. در «سه روز کندور»، بر هوش این بازیگر در هیجانانگیزترین و جذابترین تریلر توطئهآمیز دهه ۷۰ تأکید کرد. همکاری دو دههای آنها به فیلم «خارج از آفریقا» رسید. این فیلم داستان عاشقانهای گسترده و تقریباً آخرین از نوع خود در هالیوود بود. «خارج از آفریقا» «رنگ ارغوانی» را از جایزه بهترین فیلم محروم کرد، اما به عنوان نقطه اوج مناسبی برای دوران بازیگری ردفورد خدمت کرد.
در سال ۱۹۸۵ بود که او خود را به جشنواره ساندنس اختصاص داد. امروزه، با وجود اینکه تقریباً هر شهری حداقل یک جشنواره فیلم دارد، تصور اینکه ساندنس در آغاز چقدر ایدهآلگرا و پرخطر بود، دشوار است.
تحول حرفهای ردفورد
در این مرحله از حرفهاش، ردفورد قبلاً از بازیگری به کارگردانی با فیلم «مردم عادی» جهش کرده بود. این فیلم یک درام خانوادگی ویرانگر بود که بازیهای برجستهای از بازیگرانش ارائه میداد. ردفورد در اولین کارگردانیاش بازی نکرد، اما برای کارگردانی اسکار برد. اگر آن پروژه نتیجهای از آموختههای او از کارگردانان بزرگ بود، ساندنس تلاشی برای باز کردن میدان برای دیگران بود. او موانع ورود را حذف کرد و داستانهایی را تشویق کرد که گفته نمیشدند. همچنین فیلمهای با موضوعات محیطزیستی که به قلب ردفورد نزدیک بودند، مانند «حقیقت ناخوشایند» و «خلیج» نیز مورد توجه قرار گرفتند.
در طول سالها، فیلمسازان نوپا کارتهای اعتباری خود را به حداکثر رساندهاند تا پروژههایی به عنوان کارت ویزیت بسازند. آنها امیدوارند در قرعهکشی معروف برنده شوند. ابتدا برای حضور در جشنواره ساندنس انتخاب شوند و سپس در آنجا، جنگی برای خرید حقوق فیلمشان به راه بیفتد. در این مسیر، بیشتر رویاها نابود شدهاند تا اینکه به واقعیت بپیوندند.
با این حال، نمیتوان انکار کرد که جشنواره ساندنس به عنوان هم انکوباتور و هم سکوی پرتاب برای برخی از مهمترین هنرمندان سینما عمل کرده است. بسیاری از آنها به دلیل دیدگاهشان برای ساخت فیلمهای بزرگ استودیویی انتخاب شدند. نیمی از فیلمهای مارول توسط فارغالتحصیلان ساندنس ساخته شدهاند، که نشان میدهد چقدر تأثیرگذار بوده است.
حضور همیشگی ردفورد در جشنواره
در طول سالها، ردفورد همیشه در روز افتتاحیه جشنواره حضور داشته است. اما هرگز نمیخواست که مرکز توجه باشد. ساندنس راهی بود برای او تا بازپرداخت کند. به عبارت دیگر، خوششانسیای که او تجربه کرده بود را به فرصتهایی برای دیگران تبدیل کند. این، به اندازه نقشهای فراموشنشدنیاش در فیلمها، میراث او خواهد بود.


توسط

توسط
توسط


